غزل + رباعی
غزل امید
آسمانی تابش امّید در قلب من است
ظهر تابستانم و خورشید در قلب من است
چشمه ای هستم زلال و معدن یاقوت و دُر
شوق در چشم من و امید در قلب من است
روسیاه ِ رو سیاه ِ روسیاهم، مثل شب
با امید خود ولی ناهید در قلب من است
اشک مومن در دل و لبخند او بر لب ... و من
سوگوار ِ کفر ِ خویشم ، عید در قلب من است
کافرم آری شبیه جنگلی تاریک ، لیک
از ریا خالی گل ِ توحید در قلب من است
***
آسمانم یا محمد! رسته از روی و ریا
ماه در مشت من و خورشید در قلب من است
تقاطع
مِه ،
دود ،
سکوت ،
غم ،
سَحَر ،
گورستان ،
یک ترس ِ عمیق، مثل هر گورستان
آرامش مردگان به هم می ریزد
با جیغ دو کفش ِ زنده در گورستان
به : استاد داریوش طلایی
به خاطر تار ِ ابوعطایش در آلبوم ِ Vocal Calligraphy
غرق ِ جنون می زنی تار با پنجه های طلایی
دیوانه خواهم شد آخر زین عطر ِ موسیقیایی
طوفان ِ صحرا-جنونی ، یا موج ِ دریا- پریشان ؟
اهل ِ کدام آب و خاکی ، با من چرا آشنایی ؟
این چیست در زخمه هایت، این لحظه ، این حسّ مبهم ؟
این آسمانی شکایت ، این نغمه های جدایی ؟
این تار یک تار ِ عادیست یا از تبار دوتار است ؟
این قطعه هم در ردیف است یا در مقام نوایی ؟
آواز ِ بابا عطایت چه آشنا ...
مثل اینکه ...
عاشق شدی ، نه ؟
بگو ! هان! آیا تو هم مثل مایی ؟
با جوهر دل نوشتی، آوازی از نسخ و تعلیق
با یک قلم تار جادو، تو خوشنویس صدایی
***
هرگاه و هرجا که بوده، قطعا تو را او سروده
تو هر که یا هر چه هستی از شعرهای خدایی
سِـیر
شاعر ! سخنت عرصه ی بی باکی شد
شک کرد به مکر روز و شب شاکی شد
حالا غزلت از گل و بلبل خالیست
در وصف ِ : ضیا موحد
به خاطر فتاوای کفر آمیزش در مورد امام ِ شعر ِ پارسی حضرت غزل
... و پا برهنه کسی وارد کلام شده
افاضه کرده که دور ِ غزل تمام شده
کسی نبود بپرسد : (( تو را که دعوت کرد ؟
و از کدام دهانی به تو سلام شده ؟ ))
و پا برهنه _و حتی بدون شلواری_
به بزم آمده مشغول صرف شام شده
عجب زمانه ی تلخی، عجب زمان بدی
چرا زمانه چنین پست و بی مرام شده
عجیب نیست "گزافه" ولی عجیب است این
که ذوالفقار ِ غزل از چه در نیام شده
بگو به منطقی ِ بی ادب و بی منطق
نخوانده فلسفه ی بحث و در کلام شده
به آن زبان ِ به آغاز نارسیده بگو :
غزل تمام
نه !
دور ِ خودت تمام شده
تا پنجره
تنها سبب ِ فاصله ها آخر رفت
به به ! به به ! چه خوب شد ، بهتر رفت
دیوار که بود ، بر جهان حاکم بود
_تنهایی_ تا پنجره آمد، در رفت
تقدیر ِ تابستان 1389
موسیقی فعلی وبلاگ : محمد اصفهانی + مرحوم استاد شهریار فریوسفی + غزل معروف شهریار در آلبوم ماه غریبستان
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.