محمود کریمی

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

موفق ترین مداح روزگار ما محمود کریمی است. هرکس با این سخن مخالف است بگوید پس به نظر خودش موفق ترین مداح روزگار ما کیست؟ و توجه داشته باشد که من نگفتم «بهترین». یا «خوش صدا ترین». من در این یادداشت میخواهم فقط به سراغ موفقیت بروم. «توفیق» اتفاقی بیرونی ست. ممکن است کسی بهترین و خوش صدا ترین باشد ولی بی توفیق هم.

توفیق یعنی طرفداران هر مداح دیگری هم به محمود کریمی گوش می دهند. توفیق یعنی کسانی که اصلا اهل گوش دادن به مداحی نیستند هم بسیاری از نوحه های محمود کریمی را دوست می دارند. این فراگیری، و گستردگی مخاطب اولین نشانه ی توفیق است. ولی به نظر من تمام آن نیست. چه بسیار کسانی که در برهه ای می توانند مخاطبان بسیاری را داشته باشند. اما این برهه کوتاه مدت است. برهه است. گذراست. یک موج است و پس از مدتی سر به زیر می اندازد و رو به فرود می گذارد. و شاید همان وقت که این موج در اوج خود بود بعضی از «صاحب نظران» و کسانی که در «علم نظر» بینا بودند و هستند هم می دانستند در آینده چه خواهد شد. مثلا می گفتند این حرکت اصیل نیست، و موضوع مطروحه به خاطر پاره ای مسائل حاشیه ای و فرعی توانسته به چنین جایگاهی برسد، و طبق قاعده ی « فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء» دیری نمی پاید که بپاید. پس توفیق رفیق مداحـ (یا هنرمند یا متفکر یا فروشنده یا...) ـیست که آوازش، هم فراگیر باشد، هم ارزش فراگیری داشته باشد. هم ما عوام الناس تاییدش کنیم، هم آن خواص صاحب نظر. البته اگر چیزی با عنوان خواص صاحب نظر وجود داشته باشد، چون عموما اینگونه است که بعضی از ما عوام کوته نظر جوگیر شده و خود را خواص صاحب نظر می پنداریم و ... بگذریم! اصلا از بحث عوام خواص عقب نشینی می کنم. و بر همان موضع «ارزشمندیِ ورای پسند زمانه» تاکید می کنم. حال اینکه این خود چگونه حاصل می شود را بی خیال.

این از این. حالا بیایید به این فکر کنیم چگونه محمود کریمی به چنین توفیقی دست پیدا کرده است؟ چه چیزی در محمود کریمی هست که او را اینقدر متمایز کرده است؟

شاعر حکیم، عبدالرحمان جامی در یوسف و زلیخای خود (بخشی از هفت اورنگ) از زبان زنان مصری ِ نکوهش کننده ی زلیخا می گوید:

به مقبولی کسی را دسترس نیست
قبول خاطر اندر دست کس نیست

بسا زیبا رخ نیکو شمایل
که سویش طبع مردم نیست مایل
...

 

که این یک بحث انحرافی ست که مطرح کردم. البته به عمد، تا خودم زودتر مسیر های فرعی را ببندم. چون منظور ما از توفیق در این بحث، توفیق الهی نیست. منظور ما موفقیت است. موفقیت در جامعه. توفیق الهی بحث دیگری است که ورا و فرای این توفیق اجتماعی جاری و ساری ست. حافظ هم آنجا که می گوید:

حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدا داد است

به چنین مسئله ای اشاره دارد. در بیت نخستی که بالای مقاله قابش کرده ام هم آنجا که می گوید: «بس نکته غیر حسن» شاید به چنین چیزی اشاره دارد. اما بحث ما با همان «حسن» است {به ضم حاء البته}. یعنی بر این عقیده ام که اولا: این حسن قابل بررسی است، دوما: این حسن بر آن توفیق موثر است.

و اما فرضیه ی ما: گمانم سالهای پایانی دهه ی هفتاد بود که محمود کریمی و محمد رضا طاهری مثل دو برادر دو قلو شروع به درخشیدن کردند. ریش و موی شانه شده ی حزب اللهی + کت و شلوار + عینک های بزرگ مربعی + صدای گرم + ارائه های سبک های جدید و جوان پسند در مولودی خوانی و نوحه خوانی + و گاهی با هم خوانی = و خیلی مسائل دیگر دست به دست هم دادند تا به عنوام نسل جدید مداحان مقبولیت این دو جوان اوج بگیرد. دست کم در تهران. در طاهری و کریمی نشاطی بود که در دیگران نبود. علت اصلیش را نمی دانم. و البته این ها همه فرضیه و گمانه زنی ست. وانگهی از همان زمان هم به جز رنگ صدا، می شد رد تمایزی دیگر را هم بین ایشان تا حدودی تشخیص داد.

یادم می آید حدود دوازده سیزده سال پیش، وقتی با کارشناسان و صاحب نظران حرفه ای در حیاط مدرسه گردهم آییِ «سبک شناسی مداحی در عصر نو» راه می انداختیم، بحث ها از اینکه چه کسی کدام صدا (در مقایسه ی طاهری و کریمی) را بیشتر دوست دارد شروع می شد، و سرانجام می رسید به اینکه سبک های محمود کریمی قشنگ تر است. بله سبک! اینجا یعنی موسیقی و آهنگ. و دقیقترش: ملودی و نغمه. این آن تمایز است که هرچه جلوتر آمدیم آشکار تر شد. بر این عقیده ام که هیچ مداحی (لااقل مداح معروفی) به اندازه ی محمود کریمی به مسئله ی آهنگ و موسیقی در مداحی اهمیت نمی دهد.

حدادیان طاهری کریمی
سعید حدادیان محمدرضا طاهری محمود کریمی

موسیقی کجای مداحی ست؟ موسیقی در پیام (معنا، محتوا، ایده، ماده) نیست، موسیقی یکی از اجزای پیکره (شاکله، ساختار، فرم، صورت) ی مداحی است. کار هنر با پیکره است. یعنی بخشی از بخش هنریِ مداحی، توجه به موسیقی ست. و از همین نظرگاه محمود کریمی را می توان هنرمندترین مداح روزگار هم دانست.

هرسال در مناسبت های گوناگون، مداحان جوان به نام و گمنام، سبک های جدیدی را می خوانند. جدید یعنی متفاوت با سبک های سال قبل خودشان. خیلی ها که از آهنگ های پاپ (عموما، و خصوصا دیگر ژانرهای موسیقی) استفاده می کنند. یعنی آهنگی را که دیگری ساخته و پرداخته و خوانده، آن هم برای مقاصد دیگری، ایشان صبح گوش می دهند و شب با اندکی تغییر در واژه هایش در هیئت می خوانند. منظور اقتباس هنری و تضمین نیست. منظور تقلید و تکرار است. به همین خاطر هم اگر ارزشی در کارشان باشد یک ارزش بسیار بسیار کوتاه مدت است. آن هم برای انسان های خاصی که این تکرار برایشان جالب است. بسیاری از مداحان هم که می روند سراغ سبک های دیگر مداحان. که این کار هم شاید خیلی ارزش هنری نداشته باشد، البته به نوع اجرا هم باز می گردد، ولی در بدترین حالتش هم آن بی ارزشیِ پیکره ای پیامی گروه نخست را ندارد. این میان فقط گروه اندکی هستند که سعی می کنند واقعا سبک نویی را وارد هیئت کنند. و از این میان هم گروه کمی هستند که واقعا برای این کار زحمت می کشند و زحمتشان هم به ثمر می نشیند. و در این مسئله هیچ کس با محمود کریمی قابل مقایسه نیست. در همه ی این سال ها، بیشترین سبک هایی که اصطلاحا بین مردم «گرفت»، سبک های محمود کریمی بود.

چرایی این مسئله دلایل متفاوتی می تواند داشته باشد که همه شان بر من معلوم نیست. همینقدر می دانم که محمود کریمی یک نگاه پیکره ای (فرمی) بسیار جدی به مداحی دارد. مثلا همین مسئله ی «به سراغ سبک دیگری رفتن» را می توانیم در محمود کریمی به مثابه ی یک مداح هنرمند مقایسه کنیم با یک مداح ناهنرمند. مداح ناهنرمند کی به سراغ سبک دیگری می رود؟ وقتی که «امسال سبک نداریم ولی هیئت داریم، در نتیجه سبکمان را از جای دیگر بر می داریم».اما یک هنرمند چی؟ یک هنرمند برای اینکه بخواهد سراغ اثر دیگری برود باید یک دلیل هنری در میان باشد. تا بتوان نام آن را اقتباس یا تضمین گذاشت که اینها نیز خود یک جور کار هنری هستند. در غیر اینصورت سبک دزد و مضمون دزد است. مثل مداح ناشی اولی. هنرمند وقتی به سراغ اثر دیگری می رود که با پل زدن به آن خاطره، بتواند خاطره ی جدیدی بیافریند. با پل زدن به آن احساس و ارزش هنری، به آفرینشی نو دست پیدا کند. که آن صورت را ماده ی صورت جدید خودش بکند.

افلاطون چرا با هنرمندان و شاعران مشکل دارد؟ چون در نظریه ی محاکات ش (میمسیس) می گوید اینها دارند از طبیعت تقلید می کنند. و تقلید و تکرار چه ارزشی دارد؟ تمام عالم طبیعت خود نقشی از عالم مثال است، حالا نقاش ابله می خواهد از این نقش هم نقشی بزند؟ نقاش ابله نمی فهمد کپی ِ کپی خیلی کم مایه تر از اصل است؟ . و ارسطو چرا با افلاطون مخالف است؟ چون می گوید این محاکات (تقلید از طبیعت) تقلید صرف از طبیعت نیست. بلکه هنرمند این صورت را ماده می کند تا از دنیای خاص خود و نگاه هنرمندانه اش طرح و صورتی نو بر آن بزند.

آنچه افلاطون از آن بیزار است، واقعا بد است. و اینکه مورد ستایش ارسطوست واقعا خوب است. و ارزش هنری به این است که ببینیم اثر هنری بیشتر به آنچه افلاطون از آن بیزار بوده شبیه است یا به این که ارسطو می ستودش.

(البته سخن افلاطون و ارسطو درباره ی اقتباس هنری نیست، آنها به طور کلی درباره ی فلسفه ی هنر و چیستی حقیقت هنر سخن گفته اند. یعنی آنها می گویند هنر در کل، اقتباسی است از طبیعت. که ما هم کاری با این عقیده ی یونانی ایشان نداریم. سخن ایشان فقط در بررسی اقتباس، به عنوان یکی از فنون و تکنیک های هنری به کار ما می آید. به عبارت مبهم تر: آنها جزء را به کل برده اند و ما کل را به جزء می بریم. )

از بحث اصلی دور نشویم: میخواستم بگویم محمود کریمی برخلاف بسیاری دیگر از مداحان، وقتی می خواهد به سراغ اثر دیگری برود، کارش به تقلید و تکرار نمی کشد، بلکه می شود تضمین و اقتباس. البته باید برای این مدعا مثال بیاورم.

مثال یکم: اقتباس از موریس ژار---> موسیقی فیلم «محمد رسول الله(صل الله علیه و آله)» : سال گذشته محمود کریمی نوحه ای برای حضرت علی اکبر(علیه السلام) خواند. نوحه با یک نغمه ی بزمی-رزمی شروع می شد. و با این شعر:

چه قیامت چه محشری
چه دلاور چه دلبری
سری از هر سری سری
الله اکبر چه اکبری

در میانه ی سبک ما می رسیدیم به ملودی فیلم محمد رسول الله. و در چرخش ملودی ها، آن سبک بزمی-رزمی خود کریمی حائل می شد بین دو ملودی از موریس ژار. یعنی به اصطلاح گوشواره ی سبک بود. البته به جز گوشواره و آن دو ملودی موریس ژار، یک بند دیگر نوحه هم موسیقیش خارج از محمد رسوالله است. یعنی آن هم ساخته ی کریمی ست.

نکته ی یک: این گوشواره و آن دیگر ساخته ی موسیقایی کریمی در این نوحه، و همچنین چفت شدنشان کافیست تا به این اثر بگوییم اقتباس هنری. یعنی آن کار هنری انجام شده و اتفاق هنری افتاده است.

نکته ی دو: رفتن به سراغ یک موسیقی خاطره انگیز می تواند بی دلیل باشد و صرفا همان آفرینش خاطره ای نو، اما وقتی این خاطره ی نو درخشان می شود که دلیل هنری هم وجود داشته باشد. دلیل هنری: موسیقی فیلم محمد رسوالله، در نوحه ی حضرت علی اکبر استفاده شده است. و این خیلی زیباست. (تذکر برای دوستان مسیحی: معروف ترین چیزی که درباره ی حضرت علی اکبر گفته می شود شباهت شگفت انگیز ایشان است به حضرت رسول(ص) . تا آنجا که پیران سپاه کفر با مشاهده ی ایشان برای یک آن می گویند: «نگاه کنید! پیامبر به میدان آمده است» . برای آگاهی بیشتر، سخنان امام حسین(ع) هنگام به میدان رفتن علی اکبر و تاکیدشان بر این شباهت شگفت را بخوانید) این یک دلیل هنری ست. جالبتر آنکه یک جا وقتی وارد ملودی محمد رسول الله می شویم، شعر اینگونه است :

از خیمه برون چو رسول الله
آمد پیش چشم ثار الله
دستی بر قبضه شمشیر و
فریاد علی اکبر: یاعلی ولی الله

مصرع اول و دوم را می توان اینگونه فهمید:
مانند حضرت رسول الله در پیش چشمان امام حسین از خیمه بیرون آمد.

می شود هم اینگونه فهمید:
آنگاه که حضرت رسول الله در پیش چشمان امام حسین از خیمه بیرون آمد!

و این یک ایهام تناسب است. یک ایهام تناسب خوب و به جا و زیبا. حالا کاری به زیبایی ها و نکات دیگر نداریم (مثل اینکه وقتی به سراغ موسیقی محمد «رسول الله» می رویم، در شعر هم به جای آن اصطلاح همیشگی «شبه پیامبر»، از «چو رسول الله» استفاده کنیم ...)

شاید هم منظور حافظ از «بس نکته غیر حسن» بس نکته غیر حسن ذاتی بوده است. یعنی نکات و ظرایف هنری اکتسابی اینچنینی.

دانلود اقتباس محمود کریمی از موریس ژار، برای حضرت علی اکبر

دانلود موسیقی تیتراژ ابتدایی فیلم محمد رسول الله ساخته ی موریس ژار

 

مثال دوم: اقتباس از گروه تواشیح قدر (حاج عباس سلیمی) ---> دعای «یاعلی و یا عظیم» :

یکی از مولودی های محمود کریمی برای امام حسن با این شعر شروع می شود:

یاعلی و یا عظیم یا غفور و یا رحیم
شکرتو میگم که شدم گدای خونه ی امام کریم

همین بیت فی نفسه اقتباس ادبی (آرایه ی تضمین) دارد. اما مهم این است که ملودی مصراع اول بسیار شبیه است به همان ملودی معروف تواشیح. و بسیار جالب است که مصراع دوم اتفاقا اصلا این ملودی را ندارد و ملودی دیگری دارد که ساخته ی آقای کریمی ست. و زیبا اینجاست که این دو ملودی خوب با هم چفت شده اند (سازگار در آمده اند).

این از کار هنری. دلیل هنری هم که مشخص است: میلاد امام حسن مجتبی(ع) در ماه مبارک رمضان است.

دیگر فکر می کنم نیاز به توضیح بیشتر نباشد.

دانلود مولودی یا علی و یا عظیم محمود کریمی

دانلود تواشیح یاعلی و یاعظیم با تک خوانی عباس سلیمی

 

مثال سوم : اقتباس از مرحوم سید محمد کوثری زاده ---> نوحه ی «آه از آن ساعتی» :

البته به سختی می توان نام این مثال را هم آنگونه که دو مثال قبلی، اقتباس گذاشت. علی ایحال:  حاج محمود کریمی امسال در سومین شب مراسم عزاداری در حسینیه ی امام خمینی (با حضور رهبر انقلاب) معروف ترین نوحه ای را که مرحوم کوثری در محضر امام خمینی خوانده بود را باز خوانی کرد. اگر این بازخوانی در جایی به غیر از اینجا انجام شده بود من هیچ اشاره ای به آن نمی کردم. اما خواندن نوحه ی معروفی که محرم در مجلس عزایی که امام خمینی حضور داشتند خوانده شده بود، اکنون و در مجلس عزایی که آقای خامنه ای در آن حضور دارند، فقط میتواند از یک نگاه ساختارگرایانه ی هنری به مداحی شکل گرفته باشد. و همین دلیل هنری به نظر من کار را از یک بازخوانی ساده تا یک اقتباس هنری بالا می برد. یعنی به جز زیبایی خود نوحه (که واقعا نوحه ی سوزناکی ست مخصوصا با خاطره ی صدای مرحوم کوثری)، زیبایی دیگری هم در این موضوع جریان دارد.

دانلود نوحه ی آه از آن ساعتی محمود کریمی

دانلود نوحه ی آه از آن ساعتی مرحوم کوثری زاده

 

با اینکه نمونه های دیگری هم (مثلا اقتباس هنری از یک قرائت قرآن) دیده شده است، ولی برای پرهیز از اطناب بیشتر! به همین سه مثال اکتفا می کنیم.

البته اقتباس های هنری آقای کریمی، بخشی از هنر ایشان است. و اثباتش به تنهایی نمی تواند همه ی هنرمند بودن ایشان را ثابت کند. اما نکته ای که هست این است که این بخش بیشتر قابل بررسی ست. تا اینکه من بیایم بگویم فلان نوحه ی آقای کریمی قشنگ است. خب یک نفر هم می تواند بیاید بگوید نوحه ی فلانی و بهمانی هم قشنگ است. یعنی اینگونه سخنان بیشتر سلیقه ای هستند، و معیارهای دقیقی وجود ندارد تا بتوان بر اساس آنها بررسی کرد و گفت کدام درست تر است. در نتیجه از آنها چشم پوشی کردم و سعی کردم معیاری را پیدا کنم که تا حدودی قابل بررسی باشد.

بازگشت به تنه ی اصلی: ما در این یادداشت ابتدا از ادعای موفق ترین بودن آقای محمود کریمی در مداحی شروع کردیم، و سپس وارد ادعای هنرمندترین بودنشان شدیم و برای اثبات این مدعا شاخه ای را تحت عنوان بررسی طرز مواجهه ی ایشان با آثار دیگران گشودیم. اینجا تصریح می کنیم ادعای دوم اثبات کننده ی ادعای اول است. یعنی دلیل موفقیت چشمگیر ایشان و برتریشان بر دیگران در این توفیق، صرفا توجه ایشان به پیکره و ساختار، و هنرمندانه بودن نگاه ایشان است به مقوله ی مداحی. یعنی مداحی به مثابه ی هنر. در کنار مداحی به مثابه ی یک رفتار آیینی. و اکنون که ادعای سوم (هنری بودن مواجهه ی ایشان با آثار دیگران) اثبات شد یعنی ادعای دوم و آنگاه ادعای نخست هم اثبات شده اند.

شاید بعدا یک روز کسی که بیشتر از من آگاهی دارد به من اطلاع دهد، علت بالا بودن کمیت و کیفیت سبک ها و نغمات آقای کریمی این است که ایشان با یک تیم آهنگساز در ارتباط است و آنها برای هر کدام از مراسم و برنامه های ایشان آهنگسازی می کنند. که بعید می دانم اینگونه باشد. آن هم به این شدت. وتا آنجا که می دانم نه تنها سبک ها، بلکه شعر بیشتر سبک ها را هم خودشان می گویند. اما حتی اگر اینگونه هم باشد، اهتمام به چنین مسئله ای یعنی ایشان یک هنرمند جدی هستند. چونان آن بازیگر خوبی که هر فیلنامه ای را بازی نمی کند، یا آن خواننده ی توانمندی که با هر آهنگسازی کار نمی کند. و البته نمی خواهم بگویم همه ی سبک ها و نوآوری هایشان خوب و بی نقص هستند. چه بسیار نو آوری هایشان در شعر و ملودی که واقعا نتیجه ی خوبی نداشت. اما اینقدر هست که بگوییم که او یک کارگاه خلاقیت دارد و همواره در تلاش و تکاپو برای آفرینش و پالایش هنری است.

یک نکته: دنبال کردن جدی و حرفه ایِ تلاوت قرآن کریم بی شک از مهمترین امتیازات آقای کریمی ست. امری که به ایشان کمک زیادی برای شناخت موسیقی و استفاده ی درست از آن کرده است. در همان دوران مدرسه شنیده بودم ایشان در مسابقات رشته ی تلاوت قرآن کریم نه تنها شرکت کرده بلکه رتبه هم آورده اند.که این خود جای تعجب و تحسین دارد. و البته بسیار به کمک آهنگسازی می آید.

یک نکته ی بعدی: گمان می کنم ایشان موسیقی را هم به طور نیمه حرفه ای گوش بدهند. البته این صد در صد غیر قطعی و گمانه زنی ست. یعنی با توجه به آهنگسازی خوبشان می شود چنان احتمالی را داد. البته اماره های دیگری هم وجود دارد. مثل وقتی که در تلویزیون از آهنگ «ظهر عطش» محسن چاوشی (در آلبوم «سلام آقا» با شعر مرحوم محمد رضا آقاسی) آنقدر با شدت و حدت تعریف کردند.

دانلود فیلم سخنان محمود کریمی در سیما درباره محسن چاوشی


در تمام مصاحبه ای که مجله همشهری جوان با محمود کریمی داشته است فقط یکی دو تا سوالش به نظرم به درد بخور بود، و از آن بین یکیش راست کار این بحث است:

همشهری جوان: حد ورود موسیقی به دستگاه اهل بیت را چقدر می‌دانید؟

محمود کریمی: بعضی‌ها می‌گویند موسیقی و فکر می‌کنند موسیقی فقط ساز دارد. به خیلی از تصنیف‌ها که نگاه می‌کنید، برای یک روحانی، سادات، مداح یا تعزیه‌خوان است. دستگاه موسیقی که برای خودش تعریفی دارد، در خواندن بسیار مهم است. شما نمی‌توانید دستگاه‌ها را ندیده بگیرید. در قرآن هم مقام‌ها خیلی مهم است. من هم تا حدودی با دستگاه‌های موسیقی آشنا هستم. اگر کسی فقط با سه چهار گوشه ی یک دستگاه آشنا باشد خسته‌کننده می‌شود.

در کل اینها همه سخن از «حُسن» است، حسن و هنری که برای هنرمند، قبول خاطر و توفیق را به ارمغان می آورد. شاید آن «بس نکته غیر حسن» هم به این توفیق کمک کند. اما درمورد آقای کریمی به نظرم همین حسن کافیست.

و اگر بخواهم فقط به یکی از «بس نکته غیر حسن» اشاره کنم درباره ی سیاست سخن می گویم. آنچه به نظر می رسد این است که محمود کریمی با اینکه از آن دسته مداحان معروف پایتخت است که هم کارش جدی ست هم مخاطبان بسیار دارد و هم از شاگردان حاج منصور ارضی است، اما رویه اش در سیاست با آنها متفاوت است. نه اینکه ایشان با مقوله ی اعتقادات مربوط به اجتماع و سیاست بیگانه باشند. ولی شبیه به «حاج ماشالله عابدی» و تا حدی «استاد علی آقای انسانی»؛ دیگر آن بی پروایی خاص و بیش از همیشه در صحنه بودنی که در شخص جناب حاج آقای ارضی و دیگر شاگردانش مثل حاج سعید حدادیان خودمان («خودمان» از این جهت که شاعرند و بی تعارف و تعریف هم شاعرند) یا آقای سازور دیده می شود در ایشان دیده نمی شود (البته آن جمع هم دیگر فکر نمی کنم آن اخلاق های خاص را تکرار کنند و به گمانم خودشان به یک نگاه معتدل معتقد شده باشند) .مخلص کلام: او سعی می کند سیاست زده نباشد. و این نکته خود یک حسن است.

به این چند پاراگراف از مصاحبه ایشان با مجله ی مثلث دقت بفرمایید:

* زمانی که امام در رابطه با کاپیتالاسیون و شاه صحبت کردند و اعلام خطر کردند، سخنانشان سیاسی بود یا مذهبی؟ اینکه امام گفتند به داد اسلام برسید و تشری که به شاه زدند، وسط میدان آزادی که نبود! در مجلس عزاداری امام حسین (ع) بود. امام گفتند که قیام امام حسین (ع) سیاسی بود.

* در انتخابات بین بد و بد‌تر، «بد» را انتخاب می‌کنم و بین خوب و خوب‌تر؛ «خوب‌تر» را. این خط مشی سیاسی ما است. تقریبا خط مشی سیاسی همه همین است. اگر من صحبت واضحی در جلساتم نمی‌کنم دلیل بر این نیست که سیاسی نیستم. من خیلی هم سیاسی‌ام!

* زمانی که امام حسین (ع) سیاسی است، ما هم سیاسی هستیم.

* یا قبول داریم که دیانت ما عین سیاست ما است و سیاست ما عین دیانت ما است؛ یا قبول نداریم. ما با کسی که می‌گوید خواننده نباید سیاسی باشد، حرفی نداریم، اگر قبول داریم؛ پس ما باید سیاسی باشیم. این با سیاست زدگی فرق می‌کند.

* همه سیاسی باشند، من نباشم؟ من که بلندگو دارم و با جوان‌ها ارتباط دارم، سیاسی نباشم؟ من که یکی از مستمعینم شهید احمدی روشن بود، نباید سیاسی باشم؟ هیات یعنی این، نه قیمه و قمه!

 

می خواستم یادداشتم را همینجا به پایان ببرم. اما حالا که اینقدر طولانی شد، بگذار کامل باشد! در مصاحبه ای که محمود کریمی با مجله ی سروش داشته است از میان همه ی حرف ها و پاراگراف ها، به نظرم چند پاراگرافش حیف است نقل نشود. هرچند سوال ها حاشیه ای هستند و چه بهتر که هستند. سوال حاشیه ای از یک آدم حاشیه ای بد است. اما سوال حاشیه ای از یک آدم اصیل خوب است. چرا از فلان کارآموز جوان و جوگیر بازیگری در تلویزیون اینهمه سوال حاشیه ای می کنیم تا او جوابی صد پله احمقانه تر از چهره ی مجری بدهد، اما از کسانی که می توانند الگوهای خوب جامعه باشند چنین سوال هایی نکنیم. کسی که هم ذاکر اهل بیت رسول الله است هم مداح خوب و هنرمندی است هم مداح با مطالعه ای ست و در نوحه هایش از شعر عمران صلاحی گرفته تا رد پای شعرهای کهن را می شود دید، هم جبهه رفته است هم فرزند و برادر شهید است هم قاری قرآن است هم ورزشکار موفقی ست؛ الگوی فرزندان و نوادگان ما نشود، بعد یک جوان بی هنر صرفا به خاطر اعتماد به نفسش آنقدر پیش برود که با جلف ترین رفتار و گفتار ممکن مهمان شبانه ی خانه های ما بشود؟

 

از مصاحبه با مجله سروش:

*اهل بازی های نسل جدید، مثل ایکس باکس و پلی استیشن که نیستید؟

اصلا و ابدا! من آدم هیجانی هستم کلا، ولی اصلا حوصله هیجان کاذب ندارم، شاید جالب باشد این را بگویم مثلا اگر یک فیلم پلیسی در حال پخش باشد و پلیس در حال تعقیب دزد باشد و از این طور صحنه ها، من حوصله این هیجانات را ندارم، می زنم کانال دیگه، پنج دقیقه دوباره برمی گردم ببینم چی شده داستان! 

 

عجیب ترین، خنده دار ترین و ناراحت کننده ترین درخواست مردم یا مراجعان به حاج محمود کریمی چه بوده است؟

ناراحت کننده ترین را نمی توانم بگویم،چون نقطه ضعف ام معلوم می شود و از فردا هرکس می آید سراغ من، آن کلمه را می گوید و من هم مجبورم گوش کنم! البته ما از مردم چیز عجیبی ندیده ام، هرکس از نگاه خودش حرفش را می زند، عجیب ترین اش این بود که یک بار در شمال یک نفر مرا دید و شناخت و گفت می خوای کاسب بشی؟ گفتم آره! گفت من اینجا مجلس ختم می گیرم و پنجاه هزارتومن می گیرم، شماره ات رو بده، هروقت مجلسی بود از تهران بیا، این پنجاه هزارتومن را با هم نصف می کنیم!

*شما چه گفتید؟

هیچی! گفتم من نمی توانم بیایم، باید ببخشید! ...

 

*جالب ترین انتقادی که به شما شده است؟

یک بار یک بچه ای آمد گفت این سرودی که خواندی خیلی زشت بود، پرسیدم چرا؟ گفت چون من یاد نگرفتم، دیدم واقعا درست می گوید، دلیلش قابل قبول بود! چیزی که بچه ها نتوانند یاد بگیرند و بخوانند، قشنگ نیست، ماندنی نیست.

 

*تجربیات معلمی چقدر به شما کمک کرد در مداحی؟

این خیلی مهم است که یک نفر از یک مکانی که قوه قهریه بوده مثل ارتش یا نیروی انتظامی و ..از اینجاها مداح شده باشد یا کسی که از قوه مهریه، مداح شده باشد، مثل مدرسه، من قبل از این هم در مرکز فرهنگی مسجدمان پیش برادرم و شهید عندالله کار فرهنگی می کردم، تاثیر خیلی خاصی داشت این معلمی، رفتارمان با افرادی که در جلسه می آیند، توام با مهر باید باشد، البته بعضی ها می گویند من بداخلاق هستم،ولی نوعا اینهایی که می گویند من بداخلاقم، کسانی هستند که موبایل شان را در هیات گرفتیم!

 (دلیل این امر در مصاحبه به صورت منطقی توضیح داده شده است!)...

 

*مختارنامه برایتان بهترین سریال تلویزیون بود؟

شاید از جوابی که می خواهم بدم، خنده تان بگیرد، ولی سریال "روزی روزگاری " را خیلی دوست دارم، اینکه یک خانمی با یک رفتار ساده و الهی از یک دزد، یک رزمنده می سازد،یا مثلا سریال هزاردستان را هم همینطور، ولی واقعیت اش این است که سریال های الان را خیلی دوست ندارم، تعداد سریال ها زیاد شده و فرصت ندارم همه را ببینم، یکی از مشکلاتی که سریال دیدن برای آدم درست می کند این است که وقتی سه قسمت را می بینی، باید همه اش را ببینی و اگر نگاه نکنی، آن قسمت هایی را که دیده ای، هدر می رود، مثلا این سریال هایی که اخیرا جوانها می بینند، مثل لاست که صد قسمتی است که شما مجبوری تا آخرش نگاه کنی و این نقشه است...


*بهترین صله ای که تاحالا گرفته اید ؟

-بهترین صله را از حرم امام رضا(ع) گرفتم، پارسال مقداری از پولهای ضریح را به عنوان صله به من دادند، هر کدام از این اسکناس ها یک داستانی دارد، روی بعضی هاشون حاجت نوشته بودند، مثلا روی یک دوهزارتومنی نوشته بود: یا امام رضا! من بچه دار نمی شوم، شوهرم می خواهد مرا طلاق بدهد، یک اسکناس دیگر نوشته بود: امام رضا جون! من بچه دار شدم با دعای شما، یک اسکناس دیگر دارم که رویش نوشته بودند : یک خطایی کرده ام، یک کاری کن آبرویم نرود! این چند اسکناس خیلی برایم ارزش دارد و هروقت دلم بگیرد، نگاهشان می کنم.