گآه
غم مخور! حتی اگر دنیا تو را آزرده است
غم مخور دنیا همین یک ساعتِ افسرده است
همکلاسی! زندگی مثل غروب کودکی است
گاه مشقت را نوشتی، گاه خوابت برده است
گاه یک دسته کبوتر از دلت پر می کشد
گاه یک دسته شقایق روی دستت مرده است
عشق را دریاب، ای دریا دل! ای جان بی کران!
جای این بارِ گران تا جاودان بر گرده است
عشق ما را از کجای بی کسی آورده بود
عشق ما را تا کجاها تا کجاها برده است
عشق مانند گلی غمگین کنار پنجره است
درنیابی، فرصت زیباییت پژمرده است
او، که می گریاند ابرِ آه را بر خاکِ دل
او، که ما را تا ملاقات بهاران برده است
آدمی وقتی که می گرید چه عطری می شود؟
آدمی گاهی شبیه خاک باران خورده است
در روزهای بهمن نوشته شد.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۳۰ ساعت 0:50 توسط من
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.