درخت و تبر
عکاس: Roman Random


به نام خداوند جان و خرد

سردار سلیمانی : «در این انتخابات نباید اشتباه کنیم»

هیچ تصمیمی _مخصوصا هیچ تصمیم محکمی_ نیست که از «احساسات» بر نیامده باشد. احساس و احساساتی شدن را نباید بد شمرد. عاطفه را که نباید تقبیح کرد. احساس اساس و لازمه ی حرکت و تصمیم است. آنچه که باید مورد بررسی و حساسیت قرار گیرد ماده ی خامی ست که احساس بر اساس آن شکل می گیرد. گاه خِرد است که احساس را می سازد و گاه خیال است که آن را به وجود می آورد. احساسی که برآمده از خیال باشد پوچ است و هوس، و احساسی که از عقل سر زده باشد اعتقاد است و مقدس.

مثال: یک نفر خیال می کند که دختر همسایه به او خیره شده است، و دیگری مطمئن است که دختر همسایه به او خیره شده است. هر دو احساساتی می شوند و این دو احساس باعث به وجود آمدن یک تصمیم با دو نتیجه متفاوت می شود. یک نفر فقط وقت خودش و دختر همسایه را تلف می کند، در حالی که دیگری یک زندگی را می سازد.

آخر مگر شوخی است؟ سردار سلیمانی گفت «در این انتخابات نباید اشتباه کرد». آخر مگر این گرانی وقتی برای آزمون و خطا می گذارد؟ گرسنگی را می توان با امید و آرزو درمان کرد؟ شاید منِ شهروند تهرانی فقط از خرید کالاهای غیر ضروری باز بمانم یا از زود خالی شدن کیف پولم حیرت کنم، اما در گوشه های دیگر این سرزمین اتفاقات تلخ تری هم دارد می افتد. مگر شوخی است؟ وهابی ها و دشمنان اهل بیت مزار جناب جعفر طیار را آتش زدند، قبر حجر بن عدی را ویران کردند و جنازه اش را بیرون کشیدند. کسانی که این کار را کردند تهدیداتی کردند که در اکثر خبرگزاری ها متن اصلیش سانسور شد آنقدر که وحشتناک بود. من وقتی می خواندم دست هایم _دلم_ می لرزید. خواهش می کنم اگر فکر می کنید مسائل فردی و شخصی زندگی خودتان مهمتر از مسائل کشور و جهان اسلام است و اینها به نوبه خود هنوز اتفاقات مهمی نیستند بروید آن تهدیدها را که در فیسبوکشان گذاشتند بخوانید. آخر شوخی نیست که، مثل زمان اموی ها شیعه کشی باب شده است. با افتخار فیلم سر بریدن شیعیان را در اینترنت می گذارند، من این فیلم ها را نمی بینم ولی متن خبرشان را می خوانم. من نمی توانم فیلمی که آن سلفی قلب شیعه ی سوری را از میان سینه اش بیرون می آورد و به دندان می کشد را ببینم، اما نمی توانم چشمم را بر حقیقتش ببندم. من نمی توانم نفهمم که سیاسی بازی بعضی جنبش سبزی ها چقدر بهانه داد دست همین سلفی های مهاجم به سوریه. نمی توانم نفهمم که شلوغ شدن خیابان ها در سال 88 و لجاجت عده ای بر بی قانونی باعث نا امن شدن سراسر کشور، و در نتیجه حمله های گسترده تروریست ها در نقاط مرزی به مردم بی گناه و خوبان و خدمتگزاران سرزمینم شد. نمی توانم خیلی ها را در خون کسانی چون سرادر شهید «نور علی شوشتری» و شهید «ماموستا برهان علی» شریک ندانم. حال آنکه امروز ایران فقط ایران نیست، حتی ایران فقط مهد شیعیان هم نیست، امروز ایران _ از فلسطین تا بحرین_ پناه همه ی مسلمانان است.

« کسی که شب سیر بخوابد در حالی که همسایه اش گرسنه باشد مسلمان نیست»

«کسی که صبح از خانه خارج می شود در حالیکه اهتمام به امورِ مردم ندارد، مسلمان نیست.»

مسلمانان! اینها سخنان نبی اکرم (ص) است درباره دیگر مسلمانان. حال کاری به این نداریم که امروز «سیاسی بودن» نه تنها ادای دین به دیگران است، بلکه انجام وظیفه است نسبت به خود.

این چند روز باقی مانده تا انتخابات را همه مان (چه به حکم مسلمان بودن و چه به شرف ایرانی بودن) باید از دغدغه های فردی و شخصی چشم بپوشیم و به اوضاع کشور بایندیشیم. با مشورت و گفت و گو و رصد اخبار مطمئن و تحلیل موشکافانه. حتی اگر سن مان کم باشد و این اولین باری باشد که می توانیم رای بدهیم باید حواسمان باشد انتخابات شوخی نیست که تا روز آخر تنبلی کنم و سرانجام پای صندوق در لحظه تصمیم بگیرم که کدام کاندیدا جذاب تر است برای رای دادن.

به خاطر سرزمین، به خاطر دین و به خاطر هرچه که خاطرخواه دارد، باید در این زمانه که به قول جناب فرید «سپاه تفرقه بر طبل اتحاد زده است» و وهابی و بهائی و صهیونیست و کافر در نابودی دوستداران و دوستان علی ابن ابی طلب (ع) یک دل شده اند، دست از لجاجت ها بردایم و چشم از غفلت ها باز کنیم تا مبادا برسیم به آنچه حسین منزوی گفت:

«چون موریانه بیشه ی ما را ز ریشه خورد
کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد»