آهسته تر آهسته تر
توضیح:
وقتی ظرف بزرگی را پر از آب میکنیم (تشت، سطل، دیگ مسی ...) باید آهسته
حملش کنیم چه اینکه اگر کمی بلند و تند قدم برداریم، لمبر میزند؛ یعنی به
آنی و تکانی بخش زیادی از آب به بیرون پرتاب میشود. به این میگویند لمبر
زدن.
شور و شادی و شعف و خوشحالی همه خوباند.
ولی تلخ و شیرین چشیدهی روزگار داند که در بروز و ظهور این نشاط جانب حزم و
احتیاط باید نگاه میداشت. و زبان به دوامِ شکر. کودکانه است این پندار که
به ابراز و اظهار بسیارِ شادابی میتوان داد از فلک ستاند و جبرانِ مافاتِ
مدت اندوه کرد. این از خردمندی به دور است. درد در یک قدمی است و رنج در
مجاورت. فلک کمان کشیده است و به دنبالِ فرصت.
هین!
مبادا آنگاه که ما را نشاط بسیار است، همسایه عزادار باشد. مباد آنگه که
هوسِ قهقهه در دل دارم اندوهگینی باشد در کنارم. اگر بتوان به شادیِ خویش
غم از دل دیگران ربود که چه خوب، که فبها المراد و نعم المطلوب. اما اگر
شادی من نه تنها غمش را نزداید که دل غمگینش بسوزاند و حسرتش بیفزاید،
شایسته است عنان نگاه دارم. حقیقت این است که یک در هزار یافت میشود آنکه
بر آن شادیِ «غم بر» و طریق اظهارش مسلط و مودب باشد. و بعید است او من
باشم.
آوَخ که چها کشیدهام از این لمبر زدن!
قبلی: قطعه اولِ موسیقی فیلم «گزارش یک جشن» (ساخته حاتمی کیا) | کارن همایون فر | آلبوم «سرانجام» ---> دانلود
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.