که دیر نشئهام افیون من خمینی به
در یادداشتِ پیشین
از عارف بزرگ شیعه آقا میرزا علی اکبر معلم دامغانی نوشتیم و محیالدین
روزگار مان امام خمینی؛ هم به این مناسبت هم به مناسبت دهه فجر، هم به
مناسبت این که نگارنده دوست دارِ شعر و ادب پارسی است، خوب است یادی هم
کنیم از یکی از برادرزادههای آقا میرزاعلی اکبر معلم دامغانی که از قضا از
خود ایشان مشهور تر است؛ یعنی شاعرِ نام آور و بی هماورد روزگار استاد
محمد علی معلم دامغانی (البته میرزا علی اکبر یک برادرزاده معروفِ دیگر هم
دارند: علی معلم، تهیه کننده سینما). اما قصد من این نیست که صرفا از استاد
معلم یاد کنم، بلکه میخواهم به مناسبت یک بیت زیبا از ایشان را برایتان
بخوانم. به اصطلاح: «خوانشِ شعر». آن هم بیتی که در مورد امام خمینی است.
به نظرم اگر قرار باشد از میان تمام شعرها، شعرهای یک شاعر را برگزینیم که بیش از دیگران، روحِ انقلاب اسلامی در کالبد آن جلوه گر شده باشد، آن شاعر محمدعلی معلم دامغانی است و آن شعرها مثنویهای او.
بالتبع نمیشود از روحِ انقلاب اسلامی سخن گفت و اشاره ای به روح خدا و آیت حق _امام خمینی_ نکرد. طرفه آنکه نام امام خمینی حتی در یکی از شعرهای پیش از انقلابِ استاد معلم نیز آمده است. آن شعر یک مثنوی است که جناب معلم به یاد دوست شهید خویش (شهید جمال فرید زاده که در قتل عام 17شهریور به شهادت رسید) سروده است. در بیتهای میانی این مثنوی شاعر به نام امام اشاره میکند:
مگو مگو كه جلودار میرود بى ما
سبک عنان و سبک بار میرود بى ما
اگر بلند بلند است، اگر چَه است، خوش است
سفر به پاى جلودار، كوته است ، خوش است
عجولِ حادثه را بی دعا سفر بهتر
به دستگيرىِ «روح خدا» سفر بهتر
مرا به باوری اینسان دلیل عینی به
که دیر نشئهام، افیونِ من «خمینی» به ...
در همین اولین شاهد مثال، شواهد بسیاری را میتوان دید. یکی همین اصطلاحِ «جلودار» به معنای «رهبر» (دلیل کاروان) است که از سرزمین ادبیات کهن برای نخستین بار پا به شعر انقلاب گذاشته است. از همین جا معلوم میشود جناب حمید سبزواری در مثنوی معروفشان نه تنها در ساختار، بلکه در واژهها هم تحت تاثیر استاد معلم بوده است: «حکمِ جلودار است سر در پیش داریم | موسی جلودار است و نیل اندر میان است | حکم جلودار است بر هامون بتازید | فرض است فرمان بردن از حکم جلودار | مقصد دیار قدس همپای جلودار | اميد بر عزم جلودار است ما را | حكم جلودار است، بربنديم محمل»
{توجه: آقای سبزواری واژه «جلودار» (برای امام خمینی) را بیشتر از آقای معلم در این شعر استفاده کرده است
توجه: این مثنوی به نظر بسیاری بهترین شعر آقای سبزواری است، با این حال، و با اینکه در نوع خود شعر بسیار خوبی ست، ولی همان اصطلاح «نوع رقیق شده شعر معلم» به تمامه در این مورد مصداق دارد.
توجه: دانلود مثنوی جلودار آقای سبزواری با صدای حسام سراج! }
مسئله دیگر واژهی «افیون» است. کسی که با جهان عجیب و زبان شگرف شعر معلم ( و همچنین عالمِ «خرابات» در ادبیات پارسی) آشنا نباشد ممکن است دچار سو تفاهم شود که اصلا نکند این بیت تعریضی به امام خمینی دارد! (چند جایی دیدم این شعر منتشرشده ولی همین بیت «خمینی» اش سانسور شده!) یا حتی کنایه ای به خود آقای معلم! لکن باید توجه داشت واژهی افیون در این بیت تعریضی دارد به آن جملهی معروفِ استاد کارل مارکس: «دین افیون توده هاست» که آن زمان (پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و اندکی پس از آن) مد بود و مدام گفته میشد. البته از سوی توده ایها و روشنفکران برای تعریض و به عنوان تکه پرانی به اهل ایمان. تو گویی آقای معلم دارد به طرف مقابل میگوید «بله اصلا دین افیون است و ما هم توده ی افیون زده ایم. اتفاقا ما از آن مدل های خطرناکش هم هستیم. دُز افیونمان بالاست. دیر نشئه ایم و افیونمان خمینی ست». از این نکته گذشته، ردپای چنین جدالهای اندیشه ای-دانشجویی را در دیگر شعرهای استاد معلم نیز میتوان دید. نمونه آشکارِ دانشجویی و قبل انقلابی اش مثنویِ «شب همخوابگی مریم با ...» است که مثل همین مثنوی در کتاب «رجعت سرخ ستاره» آمده است و البته همراه با توضیح مفصل و شرح ما وقع.
اصلا نمیخواستم این بیت را شرح کنم، میخواستم به این بیت و چند بیت دیگر فقط اشاره کنم و بعد بروم سراغِ آن بیت شگرف مدنظرم، اما ناخواسته این بیت هم خوانش شد! باری برای اینکه سخن به درازا نکشد و مخاطب به رنجِ ملال آزرده نشود، اکنون به همین بسنده میکنم و آن بیت درخشان و دیگر ابیات را در فرصتی دیگر مینویسم.
به نظرم اگر قرار باشد از میان تمام شعرها، شعرهای یک شاعر را برگزینیم که بیش از دیگران، روحِ انقلاب اسلامی در کالبد آن جلوه گر شده باشد، آن شاعر محمدعلی معلم دامغانی است و آن شعرها مثنویهای او.
بالتبع نمیشود از روحِ انقلاب اسلامی سخن گفت و اشاره ای به روح خدا و آیت حق _امام خمینی_ نکرد. طرفه آنکه نام امام خمینی حتی در یکی از شعرهای پیش از انقلابِ استاد معلم نیز آمده است. آن شعر یک مثنوی است که جناب معلم به یاد دوست شهید خویش (شهید جمال فرید زاده که در قتل عام 17شهریور به شهادت رسید) سروده است. در بیتهای میانی این مثنوی شاعر به نام امام اشاره میکند:
مگو مگو كه جلودار میرود بى ما
سبک عنان و سبک بار میرود بى ما
اگر بلند بلند است، اگر چَه است، خوش است
سفر به پاى جلودار، كوته است ، خوش است
عجولِ حادثه را بی دعا سفر بهتر
به دستگيرىِ «روح خدا» سفر بهتر
مرا به باوری اینسان دلیل عینی به
که دیر نشئهام، افیونِ من «خمینی» به ...
در همین اولین شاهد مثال، شواهد بسیاری را میتوان دید. یکی همین اصطلاحِ «جلودار» به معنای «رهبر» (دلیل کاروان) است که از سرزمین ادبیات کهن برای نخستین بار پا به شعر انقلاب گذاشته است. از همین جا معلوم میشود جناب حمید سبزواری در مثنوی معروفشان نه تنها در ساختار، بلکه در واژهها هم تحت تاثیر استاد معلم بوده است: «حکمِ جلودار است سر در پیش داریم | موسی جلودار است و نیل اندر میان است | حکم جلودار است بر هامون بتازید | فرض است فرمان بردن از حکم جلودار | مقصد دیار قدس همپای جلودار | اميد بر عزم جلودار است ما را | حكم جلودار است، بربنديم محمل»
{توجه: آقای سبزواری واژه «جلودار» (برای امام خمینی) را بیشتر از آقای معلم در این شعر استفاده کرده است
توجه: این مثنوی به نظر بسیاری بهترین شعر آقای سبزواری است، با این حال، و با اینکه در نوع خود شعر بسیار خوبی ست، ولی همان اصطلاح «نوع رقیق شده شعر معلم» به تمامه در این مورد مصداق دارد.
توجه: دانلود مثنوی جلودار آقای سبزواری با صدای حسام سراج! }
مسئله دیگر واژهی «افیون» است. کسی که با جهان عجیب و زبان شگرف شعر معلم ( و همچنین عالمِ «خرابات» در ادبیات پارسی) آشنا نباشد ممکن است دچار سو تفاهم شود که اصلا نکند این بیت تعریضی به امام خمینی دارد! (چند جایی دیدم این شعر منتشرشده ولی همین بیت «خمینی» اش سانسور شده!) یا حتی کنایه ای به خود آقای معلم! لکن باید توجه داشت واژهی افیون در این بیت تعریضی دارد به آن جملهی معروفِ استاد کارل مارکس: «دین افیون توده هاست» که آن زمان (پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و اندکی پس از آن) مد بود و مدام گفته میشد. البته از سوی توده ایها و روشنفکران برای تعریض و به عنوان تکه پرانی به اهل ایمان. تو گویی آقای معلم دارد به طرف مقابل میگوید «بله اصلا دین افیون است و ما هم توده ی افیون زده ایم. اتفاقا ما از آن مدل های خطرناکش هم هستیم. دُز افیونمان بالاست. دیر نشئه ایم و افیونمان خمینی ست». از این نکته گذشته، ردپای چنین جدالهای اندیشه ای-دانشجویی را در دیگر شعرهای استاد معلم نیز میتوان دید. نمونه آشکارِ دانشجویی و قبل انقلابی اش مثنویِ «شب همخوابگی مریم با ...» است که مثل همین مثنوی در کتاب «رجعت سرخ ستاره» آمده است و البته همراه با توضیح مفصل و شرح ما وقع.
اصلا نمیخواستم این بیت را شرح کنم، میخواستم به این بیت و چند بیت دیگر فقط اشاره کنم و بعد بروم سراغِ آن بیت شگرف مدنظرم، اما ناخواسته این بیت هم خوانش شد! باری برای اینکه سخن به درازا نکشد و مخاطب به رنجِ ملال آزرده نشود، اکنون به همین بسنده میکنم و آن بیت درخشان و دیگر ابیات را در فرصتی دیگر مینویسم.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۱۳ ساعت 2:43 توسط من
|
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.