بيگانه ي وضعيم ، يا آشناييم

ما نيستيم اوست ، او نيست ماييم


پنهان تر از بو در ساز رنگيم

عريان تر از رنگ ،  زير قباييم


پيدا نگشتيم ، خود را چه پوشيم

پنهان نبوديم ، تا وا نماييم


پيش كه ناليم؟ داد از كه خواهيم ؟

عمريست با خويش از خود جداييم


هر سو گذشتيم ، پيدا نگشتيم

رفتار عمريم ، بي نقش پاييم


اين كعبه و دير تا حشر باقي ست

ما يك دو دم بيش ديگر كجاييم؟


تنگي فشرده است صحراي امكان

راهي نداريم دل ميگشاييم


نفي دويي بود علم تعين

از خاك گشتيم گفتيم لائيم


فكر دوئي چيست ما و توئي كيست

آيينه اي نيست ما خود نماييم


سير دو عالم كرديم ليكن

جايي نرفتيم كز خود برائيم


گر بحر جوشيد ، ور قطره باليد

ما را نفهميد جز ما كه ماييم


اظهار هر چند غير از عرق نيست

در پيش "بيدل" آب بقائيم

ابوالمعاني بيدل دهلوي