الناس عَبید الدّنیا و الدّین لَعق علی اَلسنتهم ، یَحوطونه مادرّت مَعایشهُم فاذا مُحصّوا بالبلاء قلّ الدیّانون


روضه ی مکشوف

بعد اسماعیل ، ابراهیم را سر می بُرند
عید قربان است ، خنجرها فقط خون می خورند

گرچه در آن سوی میدان آسمانیها کمند
یک بیابان زخم باید شمرها را بشمرند

گوشوار و گوش های دخترانی پاک را
دست نا پاک شغالان می بَرند و می بُرند

چادر شب را بیندازید بر چشمان روز
وای برما ، دختران آسمان بی چادرند

آن طرف تر در میان خیمه هایی بی طرف
گله ای هم خر مقدس خوب سر در آخورند

***

قطره ای پایین نیامد یک دعا بالا نرفت
آسمان و خاک از نفرین یکدیگر پُرند


تاسوعا و عاشورای 1431 قمری




پنجره اي به رباعي 12 

 

زین لاله رخی ، خشک لبی ، جان سیری
زین بیشه ی شیر پیرهن-زنجیری
زین زمزمه بر لب ترک خورده ی او :
"یا من لا یحتاج الی تفسیری"

 
 
زهیر توکلی _ نا گفته نماند