عاشورا
الناس عَبید الدّنیا و الدّین لَعق علی اَلسنتهم ، یَحوطونه مادرّت مَعایشهُم فاذا مُحصّوا بالبلاء قلّ الدیّانون
روضه ی مکشوف
بعد اسماعیل ، ابراهیم را سر می بُرند
عید قربان است ، خنجرها فقط خون می خورند
گرچه در آن سوی میدان آسمانیها کمند
یک بیابان زخم باید شمرها را بشمرند
گوشوار و گوش های دخترانی پاک را
دست نا پاک شغالان می بَرند و می بُرند
چادر شب را بیندازید بر چشمان روز
وای برما ، دختران آسمان بی چادرند
آن طرف تر در میان خیمه هایی بی طرف
گله ای هم خر مقدس خوب سر در آخورند
***
قطره ای پایین نیامد یک دعا بالا نرفت
آسمان و خاک از نفرین یکدیگر پُرند
تاسوعا و عاشورای 1431 قمری

زین لاله رخی ، خشک لبی ، جان سیری
زین بیشه ی شیر پیرهن-زنجیری
زین زمزمه بر لب ترک خورده ی او :
"یا من لا یحتاج الی تفسیری"
زهیر توکلی _ نا گفته نماند
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۰/۰۶ ساعت 15:51 توسط من
|
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.