شاید شمایی که دوستدار و پی‏‏‎گیر ادبیات هستی با خواندن مطلعِ این یادداشت گمان کنی من دارم شوخی می کنم، یا فکر کنی من منظوری مجازی دارم که مثلا اگر بیدل بود چنین می گفت یا چنان می اندیشید، یا شاید هم فقط خیلی تعجب کنی و پیش از خواندن متن قضاوتی درموردش نکنی (که اینجا صد آفرین داری!). باری در برابر افکار احتمالی شما من باید بگویم نه قصد شوخی دارم نه جرات اینکه نظری را به کسی منتسب کنم. حالا شاید در جواب من بخواهی فتوا بدهی : "اگر نه از قبیل مزاح است و نه بر سبیل مجاز، پس وقوع روایت غیر ممکن است و راوی دروغگو" در پاسخت می گویم : هیچ چیز در دنیای شگفت انگیز ادبیات پارسی غیر ممکن نیست. مخصوصا در دنیای این شاعر هندی سَرا و پارسی سُرا یعنی مولانا بیدل دهلوی. شما! خودت به من بگو شاعری که پیش از خواندن آثار زیگموند فروید١ و اصلا پیش از به وجود آمدن او می سراید :

به کیش آزادگی نشاید که فکر لذات عقده زاید
رهِ نفس پیچ و خم ندارد، چو نی ز بند شکر برون آ

آیا چنین شاعری شگفتی با چنان احوالات خارق العاده و آن همه کرامتی که از وی نقل شده است، نمی تواند پیش از به وجود آمدن شعر سپید٢ نقدی بر آن بنویسد؟ انصافا نمی تواند؟ خدا وکیل نمی تواند؟


 مکتوب شوق بیدل دهلوی امیری اسفندقه

«مکتوب شوق٣ نگاهی به نامه های بیدل دهلوی»؛  گزیده ی صد و ده نامه از نامه های بیدل دهلوی است که به انتخاب و نگاه مرتضی امیری اسفندقه و همراه با توضیحات ایشان  منتشر شده است. کتابی که مدتی ست با آرامش هرچه تمام تر و بی هیچ عجله ای! آن را تورق می کنم. این مکتوب، یکی از چهار کتابی ست که از استاد امیری اسفندقه پیرامون بیدل دهلوی و آثار او در نشر تکا منتشر شده است.

رقعه (نامه) ی سی و هفتم کتاب، نامه ی بیدل است "به شکرالله خان، در تکلیف اصلاح غزل صدرالدین خان". ابتدا خود نامه را بخوانید :

 

«بعد از شکر نعمای کرم، نقش ِ جبینی به رقم ِ سجود می آرد، که حسب الارشادِ منسوبانِ جنابِ الوهیّت، به فکر بدیهه پرداخت، و به امید قبولِ طبعِ معانی پسند، طبیعت را مستعدِِّ ماموری شناخت.

لیکن، باقی غزل، وقتی به معرض توهّم آورده، که از عهده ی آن، مگر همان خودش تواند برآمد.

سیرِ فطرت های سخن طرازانِ این عصر، بی تماشایی نیست، خاصه ابنای دُوَل، که لاف کمالی درین فن هم داشته باشند.

میگویند، در زمان سابق، پادشاه مجهول‏فطرتی، تکلیف شعرا می کرد که، نظمی، ساده از قوافی متعارف، فکر نمایند.

همه به حیرت درمانده بودند، و به صله ی عقوبت ها واصل گردیده، تا آنکه یکی از مزاج‏دانان، کاغذ سفیدی، به دعوی تمام، از نظر گذرانید و گفت : در اینجا،  قصیده‎‏‏ای نوشته ام، مشتمل بر صنعتی که سوای قافیه های متعارف، خطوط متعارف را هم ندارد،  اما مرد، می باید که به عرصه ی تحریر و تقریرش قدم گذارد.

الحال نیز، دبستان امکان، از آن جنس طبایع، خالی نیست، و گرنه، در زمینی که، غیر از همین قافیه ی چند، وضع دیگر متصور نباشد، کسی چه فکر نماید.

به همه حال، مدّعا، تقریبِ سعادت‏ اندوزیِ مطالعه ی آن فیّاضِ عالم معنی است.

هرزه خیالان، به خیالی که دارند، محفوظ باشند. »

 

این هم موخره ای که جناب اسفندقه بر این نامه نوشته اند :

«این مکتوب، به طنز و بسیار غیر منتظره، اشارت به شعری سپید! و کاملا سپید دارد. شعری که نه تنها تهی است از قافیه های متعارف که خطوط متعارف نیز ندارد.

گویا "سپیدکاری" در روزگار بیدل و به شکل و شیوه ی همان ایام، از "سپیدکاران" سر زده است. »





١ زیگموند فروید : دانشمند بنام اتریشی و پایه گذارِ دانشِ روانکاری (1856 - 1939)

٢ البته منظور از آغاز شعر سپید (شعر منثور) در اینجا، همان آغاز سپید کاری استاد احمد شاملو است، و الا که به روایت (عملی) خود ایشان شعر سپید از زمان بیهقی بزرگ، بوده است و به روایت اتم و اکمل کلمه، آغاز شعر منثور مصادف است با آغاز نثر شاعرانه و حتی نثر نثر!

٣ استاد اسفندقه نام کتاب را از این بیت زیبای بیدل (که در یکی از رقعه هایش هم آمده) انتخاب کرده است:

هیچ کس از معنی مکتوب شوق، آگاه نیست
ورنه جای نامه پیش یار، ما را خواندن است

البته این ترکیب را در شعرهای دیگر بیدل هم میتوان یافت. از جمله :

مکتوب شوق هرگز بی نامه بر نباشد
ما و ز خویش رفتن، قاصد اگر نباشد
+
ز سطر عنوانِ عجز نالی مباد مکتوب شوق خالی
ز آشیانِ شکسته بالی، پری به صیاد می نگارم



غزل بیدل دهلوی برای عید قربان

دانلود آهنگ فعلی وبلاگ ---> نام قطعه: شاه صنم / ملودی: محلی / تنظیم: استاد ملیحه سعیدی / همخوانی: حور وش خلیلی / آلبوم: نوای قریه