مرتضی امیری اسفندقه

در مورد قصیده و مرتضی امیری اسفندقه

تقسیم بندی پست شعر 1 بیشتر به خاطر اینگونه پست ها بود ؛ وقتی می خواهی جنسی را به خریداری بفروشی اول باید اول جنس را بشناسی ، بعد خریدار را بشناسی و بعد جنس را به خریدار بشناسانی ، ممکن است خریدار از شهر دیگری آمده باشد و در شهرشان جنس تو وجود نداشته باشد، یا اینکه وجود داشته باشد اما نوع نامرغوبش باشد و این باعث شود خریدار به این خرید راغب نباشد ، اما تو اگر کاسب باشی باید بتوانی ذائقه ی خریدار را بشناسی و ذهن او را برای پذیرش این محصول آماده کنی

در زمانه ی ما قالبهایی مثل قصیده و نیمایی بازار کسادی دارند ، بعضی فکر می کنند این کسادی به خاطر مشتریان است اما در اصل این مشکل به تولیدکنندگان بر می گردد، چرا که در زمان هایی همین دو قالب و خیلی قالبهای دیگری که الآن نامی ازشان نمانده قالبهای غالب و پر مخاطبی بوده اند . حقیقت ماجرا دلایل بسیاری دارد اما یکی ازمهمترین دلایل این کسادی دشواری سرودن شعر در این دو قالب است و این دشواری زمانی دو چندان می شود که تو بخواهی دچار تکرار نشوی

قصیده به قالبی می گویند که دو مصراع بیت نخست و مصراع دوم همه ی بیتها با هم، هم قافیه باشند و عموما تعداد ابیات از 14 بیت به بالاست ؛ ایرانیان این قالب را از اعراب گرفته اند و در شعر عرب این قالب استوار ترین و برترین قالب به حساب می آمده . رواج این قالب از قرن سوم بوده (قدیمی ترین قصاید به دست آمده از آن رودکی است) و اوجش قرن ششم هجری . در گذشته ملاک توانایی شاعران سرودن قصیده آن هم قصیده ای خوب بوده و کسی که می توانسته قصیده بگوید مورد احترام و اعتبار قرار می گرفته . قصیده انواع گوناگی دارد مثل مدحیه ، مرثیه ، وصفیه(وصف طبیعت) ، حکمی و همچنین در پند و اندرز  و ... الخ ، ولی معمول ترین و رایج ترین نوع قصیده، همان قصیده ی مدحیه است که حتما در آغاز آن مقدمه ای وجود داشته به نام "تغزل"، که بعدها با جدا شدن این مقدمه از بدنه ی قصیده قالب "غزل" به وجود می آید . البته در انواع دیگر قصیده وجود این مقدمه ضروری نبوده که به آن قصیده ی محدود یا مقتضب می گفتند

در حافظه ی جمعی ما ، قصیده هر روز کمرنگ و کمرنگ تر می شود و این شاید به خاطر ملال آور بودن این قالب در سروده های بسیاری از شاعران گذشته است ؛ اگر همه با هم ذهنمان را خوب بتکانیم شاید به زور مطلع ده تا قصیده ی معروف (و البته بسیار زیبا) از شاعران گذشته را به یاد بیاوریم ، مثل نکوهش مکن چرخ نیلوفری را / برون کن ز سر تاج خیره سری را (از ناصر خسرو) یا به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر / نامه ی اهل خراسان به بر خاقان بر (از انوری) یا کیست که پیغام من به شهر شروان برد / یک سخن از من بدان مرد سخندان برد (از جمال الدین اصفهانی) یا هرگز کسی نداد بدین سان نشان برف / گویی که لقمه ایست زمین در دهان برف (از کمال الدین اسماعیل) یا عشق بیفشرد پا بر نمط کبریا / برد به دست نخست هستی ما را ز ما (از خاقانی) یا سحر از کوه خاور تیغ اسکندر چو شد پیدا / عیان شد رشحهٔ خون از شکاف جوشن دارا (از هاتف) یا فضل خدای را که تواند شمار کرد / یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد یا ماه فرو ماند از جمال محمد / سرو نباشد به اعتدال محمد (هر دو از سعدی) یا قصیده ی منتسب به حافظ که در مدح حضرت مولاست : مقدری که ز آثار صنع کرد اظهار / سپهر و مهر و مه و سال و ماه و لیل و نهار یا قصیده ی صائب برای عاشورا : چون آسمان كند كمر كينه، استوار / كشتي نوح، بشكند از موجه بِحار یا چند قصیده ی معروف دیگر

با ظهور سبک عراقی آرام آرام قصیده کمرنگ می شود و جای خود را به غزل می دهد و در این سبک و سبک هندی قصیده بیشتر حالت تفننّی دارد اما بعد از پایان سبک هندی و روی کار آمدن دوره بازگشت و همچنین دوره ی مشروطه به بعد دوباره نیم نگاهی به قصیده می شود ، برای مثال قصیده ی معروف و بسیار زیبای ملک الشعرای بهار : ای دیو سپید پای در بند / ای گنبد گیتی ای دماوند ؛ اما با ظهور دوره ی نیمایی دیگر مجالی برای ظهور قصیده نمبی ماند ، هرچند اندکی ، اندک قصائدی سرودند (مثل اخوان : ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم / تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم) اما این تلاشها نیز بیشتر مانند سبک عراقی و هندی جدی نیست

مرحوم استاد مهرداد اوستا

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی (یا بهتر است بگویم در حوالی انقلاب اسلامی) تحولات بسیاری در برخورد با ادبیات گذشته و شعر کهن صورت گرفت و نوعی بازنگری (نه از نوع سبک بازگشت) به این ادبیات شد ، از پرچمداران اصلی این حرکت مرحوم استاد محمد رضا رحمانی (مهر داد اوستا) بود ، این بزرگوار با حضور در "حوزه ی هنری" پشتوانه ی مهمی برای شکل گیری شعرها و شاعران انقلابی بودند، یکی از خدمات مهم این استاد تلاش برای احیای دوباره ی قالب قصیده بود (مخصوصا با کتاب "شراب خانگی ترس محتسب خورده" ) از آنجا که شاعران انقلابی عموما شاگرد مستقیم یا با واسطه ی مرحوم اوستا بودند این حرکت توسط بعضی تعقیب شد (قصیده های قزوه + قصیده ی شگفت "غدیر" میرشکاک + قصیده های طنز اخیر از جمله قصیده ی کلید ناصر فیض و ... از جمله ی این تلاش ها بودند) اما این بزرگواران نیز هیچ کدام نتوانستند آنچنان که باید و شاید به این قالب بپردازند وعده ای فقط و فقط در زمینه ی طنز این قالب را دنبال کردند ، چرا که در شعر طنز مجال برای استفاده از هر قافیه باز است ، اعم از کهن ،نو ، ادبی و بی ادبی ، و شاعر دیگر در حصر یک دستی زبان (که از نظر من یکیاز آفات شعر امروز است) نمی ماند. / غزلی از استاد اوستا

استاد محمد رضا شفیعی کدکنی

شاید سالها پیش که استاد شفیعی کدکنی در موسیقی شعرش می نوشت : "قصیده برای همان مجال محدود شعر عرب در روزگار گذشته کافی است اما در این زمانه دیگر نمی تواند ظرفیت آفاق فکری شاعران را داشته باشد" هرگز به این فکر نمی کرد روزگاری خودش در مقابل قصیده های شاعری جوان زبان به تحسین باز کند ، شاعر جوانی که در چمدان خراسانیش افقهای تازه و سر سبزی را برای قصیده به همراه می آورد . استاد مرتضی امیری اسفندقه متولد 1345 تهران است اما دوران بالیدنش در خراسان گذشته است ، اسفندقه وابستگی خاصی به قالبهای کهن دارد هم غزل های خوبی دارد _مانند غزل انتظارش:  فروغ بخش شب انتظار آمدنیست یا دو غزلی که برای حر سروده از جمله : حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد _ هم مثنوی های خوب _از جمله دو مثنوی شگفت انگیز "بازوان مولایی" و "رستاخیز حرکات" و همچنین مثنوی های مذهبیش مثل اربعین و رمضان _ ، او البته شعرهای نیمایی هم دارد مثل شعرمعروف استادیوم که اتفاقا چقدر مناسب حال و هوای چند روز پیش بود (و البته ده نمکی هم اسم یکی از فیلم هایش را از این شعر برداشته . خودتان بخوانید می فهمید) اما با تمام این ها قصیده های اسفندقه است که او را اسفندقه کرده ، قصیده هایی مثل "دهکده" ، "سفر" ، "خروش" ، "داغ"(با مطلع : تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟ / ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد) ، "عقاب" ، "ماجرا" ، "پدر" ، "غدیر" ، "برگ" ، "باران" و همینطور غزل-قصیده هایی مثل "کویر" و "قیامت" که هرکدام یک سیر ، یک سلوک و یک زندگی هستند . قصیده واره ی دهکده را از این میان برمیگزینم


دهکده

نام من عشق است ، آیا می شناسیدم ؟
حسین منزوی


فرشی به زیر ِپای تو از سبزه زار بود
من بودم و تو بودی و فصل ِبهار بود

افتاده بود، ماه در آغوش جویبار
خیره، نگاه ما به دل جویبار بود

زلفت نمی گذاشت ببینم تو را درست
! من تازه کار بودم و او کهنه کار بود

از من هزار پرسش ِپوشیده داشتی
انگار شب نبود که روز ِ شمار بود

با هم گره زدیم به نرمی دو سبزه را
دل در درون سینه ی ما بی قرار بود

دستان ِما به گرمی هم احتیاج داشت
چشمان ما به سُکر ِتماشا دچار بود

دلهای سر به راه ِمن و تو در آن بهار
مانند باد کولی و بی بند و بار بود

با من کنار آمده بود آن شب آسمان
آن شب مرا بهشت ِ خدا در کنار بود

زیر ِدرخت ِتوت ِکهنسال ِدهکده
یک بوسه چیدم از دهنت، آبدار بود

رقص نسیم و هلهله ی جوی و بوسه ، گل
جشنی به زیر توت کهن بر قرار بود

یک قلب تیر خورده بر این تک درخت ِپیر
از روزهای غربت من یادگار بود

بیکار یک نفس ننشستیم تا سحر
! فصل بهار فصل طلب فصل کار بود

گفتی به غیر تو به کسی دل نبسته ام
گفتی ولی دروغ ! دلت شرمسار بود

نور ِ زلال ِ ماه و چراغ نگاه تو
غیر از دروغ تو همه چیز آشکار بود

رنگ از رخ شکفته ی شب داشت می پرید
خورشید، نیمه رخ به سر ِ کوهسار بود

خورشید، کنجکاو سرک می کشید و باز
وقت ِ وداع و گریه ی بی اختیار بود

خورشید آمد و شب ِ ما را سیاه کرد
خورشید آمد و دل ِ ما در غبار بود

از دوردست ، شیهه ی اسبی شنیده شد
!ما را کدام حادثه در انتظار بود؟

اسبی که آمد و به جدایی کشاندمان
! اسبی که رفت و برد مرا ! بی سوار بود

امسال دهکده نفسش بوی مرگ داشت
امسال مثل لاله دلم داغدار بود

امسال دار ِ قالی ما بی شکوفه ماند
نعش ِ هزار خاطره بر روی دار بود

یا گل نداده بود نهال ِ گلی به باغ
یا چشمهای خیس ِمن امسال تار بود

امسال آن درخت تنومند توت پیر
باری نداد و داد اگر، مرگ بار بود

ای دختر ِدهاتی ِ شاداب و سر به زیر
امسال بی تو دهکده بی آبشار بود

شال سپید و صورتی و سبز و آبی ات
آویخته به سینه ی خشک کوار بود

بی تو کدام چشمه ؟ چه سبزه ؟ کدام گل ؟
کار دل یتیم من امسال زار بود

جای تو بود خالی و دست غریب ِمن
بی روح و سرد، بر سر سنگ مزار بود


استاد مرتضی امیری اسفندقه
از کتاب کوار




یکی از افتخارات جشنواره ی چهارم شعر فجر امسال این بود که (در کنار دبیری استاد موسوی گرمارودی) مرتضی امیری اسفندقه نیز دبیری ادبی جشنواره را بپذیرد + نامه علیرضا قزوه به امیری اسفندقه
دوره ی گذشته دبیر جشنواره استاد معلم و دبیر ادبی فاضل نظری بود

مقاله ای از استاد کاظم کاظمی در مورد قصیده های اسفندقه

مقاله ای از جناب زهیر توکلی در مورد دو غزل "حر" اسفندقه

گفتگوی زهیر توکلی با امیری اسفندقه