مناسبت: فکر می کردم دیگر  در اینباره حرفی برای گفتن ندارم و به همین خاطر اصلا سراغ سرودن برای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نمی رفتم. به لطف خدا حاج حمید زنگ زد و گفت غزل بگو در این وزن که امشب در هیئت بخوانم...، خدا خیرش بدهد، چون به همین «مناسبت» فهمیدم این خود انسان است که باعث می شود بی توفیق بماند.

زبان حال


به حال ما، در و دیوار خانه می گرید
برای غربت ما آشیانه می گرید

فرشته های خدا و هرآنکه مادر شد
به یاد مادر ما عاشقانه می گرید

نه آشنا نه رفیقی ولی در این کوچه
گذشت هر که از این آستانه می گرید


لباس رزم به تن کرده، ذوالفقار به دست
علی نشسته و در بین خانه می گرید

علی؛ دلاور میدان، علی؛ ولیّ خدا
به یاد آتش و دود و زبانه، می گرید


چه رفته بر تو مگر مادرم! بگو با من
که در مصیبت تو هر کرانه می گرید؟

چه رفته است مگر بر تو مادرم! زهرا!
که در فراق تو حیدر به شانه می گرید؟


یتیم شد این عالم، غریب ماند علی
که بین نخلستانش شبانه می گرید

حسین، گریان بر مصیبت دو جهان
حسن، به غفلت اهل زمانه می گرید

بهانه می گیرد گاه و گاه هم زینب
کنار مدفن تو بی بهانه می گرید

*


قسم به غیرت این چشم های شیعه و سرخ
که جز مصیبت تو هیچ جا نمی گرید

غم محرم هم ادامه ی غم توست
که دل در آنجا جاودانه می گرید

*

بهار آمده آری ... بهار فاطمه، آه...
نسیم و غنچه و جوی و جوانه می گرید

*

برای غربت ما آشیانه می گرید
به حال ما، در و دیوار خانه می گرید...


تقدیر روز شهادت حضرت زهرا . من الله العزیز الحمید