حسین منزوی در ستایش امام محمد باقر ، علیه السلام
آئینه داری
در ستایش امام محمد باقر (ع)
اکنون به شوق حجت پنجم ز خود گُمم
وآيينه دارِ طلعت خورشيد پنجمم
چون کشتیِ سپرده به توفان عنان خویش
ازموج موجِ جذبه ی تو در تلاطمم
آن شمع کوچکم که بیفروزی ام اگر
فخر است با چراغ قبولت به انجمم
از آفتاب بیشترم با ولای تو
آیینه ام، فروغ تو را در تجسّمم
*
حیران آن اسارت و آن غارتم هنوز
باریک بینِ فاجعه ی آن تهاجمم
آری سلام بر تو اماما! که می پرد
از لب به یاد آن چه کشیدی تبسّمم
طفل چهارساله و طوفان کربلا؟
حیران این تداعی ام و آن تألّمم
از آن ستم که سوخت در آن، خاندان تو
هم بر تو عرضه می کنم اینک تظلّمم
گنج مراد خویش نجستم ز هیچکس
الّا تویی که مدح تو را در تکلمم
هرچند لب به خنده گشایم برابرت
ز اندوه تو نشسته به خون است مردمم
*
ای علم را شکافته و رفته تا به عمق
حیران آنچه یافتی از این تعلمم
آن شاعرم که از سر ایثار عاشقم
بر دوستیت و خصم تو را در تخاصمم
حسین منزوی در ستایش امام محمد جواد (علیه السلام)
حسین منزوی در ستایش حضرت زهرا (سلام الله علیها)
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.