آیا رهبر انقلاب ضد انقلاب شده؟

یکم
این اصلاً زیبا نیست که نظرت را درباره یک اتفاق خاص سیاسی وقتی که تازه و داغ است میپرسم چیزی بگویی، آن هم مطابق عقل و انصاف، وقتی رفتی و چند روز ندیدمت و پای حرفهای فلان و بهمان نیوز نشستی، بیایی چیزی بگویی کاملاً مخالف عقل و انصاف، و مهمتر اینکه: برعکس حرف اولیه خودت.
آدم که نباید این قدر دهن بین باشد.
آن هم توی سیاست.
سیاست هم حال و حوصله میخواهد هم وقت و دقت، اگر این چیزها را در چنتهات نداشته باشی خیلی زود سرت را کلاه میگذارند و فردیتت را خفه میکنند. و البته که سیاست آنقدر جاذبه دارد که آدم بی هیچ هوش و حواسی بخواهد خود را سیاستمدار بداند.
دوم
درست است که ما حافظهی تاریخی نداریم، ولی از بعضی مسائل که هنوز خیلی دور نشدهایم. پس فراموش نکنیم که حلقه رسانه ایِ حامیِ آقای جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 برای پیروزی نامزد محبوبشان سعی در ایجادِ دوقطبیِ «سازش-مقاومت» کردند. عقل و منطق میگوید دو قطبی کردن در کل کار جالبی نیست، چون باعث میشود حرارت احساسی سیاسیِ فضا بالا برود و در نتیجه اندیشه، تأمل و تفکر در این آتش بسوزد و از بین برود. در دو قطبی ایجادشده _که از دوقطبی «احمدینژاد-هاشمی» و «احمدینژاد-موسوی» الگو برداری شده بود_ طرفداران آقای جلیلی سعی کردند به مردم القا کنند که «رأی به جلیلی یعنی رأی به مقاومت در برابر دشمنان خارجی» و «رأی به روحانی یعنی سازش در برابر دشمنان خارجی». حتی صدا و سیما هم در اقدامی تعجبآور _و به نظر من غیرقانونی_ با برگزاری یک مناظرهی هستهای بین نمایندگان این دو کاندیدا _ و فقط بین نمایندگان این دو کاندیدا!_ سعی کرد آتش این دو قطبی را بیشتر کند. همان موقع به هواداران آقای جلیلی میگفتیم این کار شما یک قمار خطرناک است، آن هم نه قماری که قماربازش تنها هستی خود را ببازد، چه اینکه آقای جلیلی با به رفراندوم گذاشتنِ «مقاومت هستهای نظام» در قمار خود از آبروی نظام مایه گذاشت. همان موقع خیلی از دلسوزان ایران و اسلام میگفتند آقای جلیلی یا باید کنار بکشد یا باید از معرفی خود به عنوان نماد مقاومت در سیاست خارجی _آن هم در کشوری که سیاست خارجیاش را حاکمیت تعیین میکند و ربطی به دیدگاه مذاکره کننده ندارد_ دست بردارد.
آخرش چه شد؟ همین دو قطبی باعث شد بسیاری از مردم از ترس رأی آوردن جلیلی _که نه تنها فاقد بسیاری از جذابیتهای لازم بود، بلکه دافعهی جالبتوجهی هم در بسیاری از زمینهها داشت_ بروند سراغ قطب مخالف او که آقای روحانی بود، تا همان طور که قابل پیشبینی بود فردای انتخاب تیتر یک بی بی سی این باشد: «نه ی بزرگ ملت ایران به مقاومت هستهای»
پدیدآورندگان این افتضاح حق ندارند داعیهداران امروز باشند.
طبق این نظریه مشترک بین حلقه فعال رسانه ایِ حامیِ آقای جلیلی و بی بی سی، ملت ایران ترجیح میدهد جلوی آمریکا کوتاه بیاید. پس این خیلی خندهدار خواهد بود که در بین عکسهای فارس ببینیم همان کسانی که حامی تحقق دو قطبی «سازش-مقاومت» در انتخابات بودند، در بین دانشجویان معترض به آقای روحانی در فرودگاه در حال فریاد زدن هستند. ایشان مگر بهتر از هرکسی نمیدانند مردم چطور فکر میکنند؟
سوم
آنگاه ابوموسی دستی به ریش انبوهش کشید و لبخندی زد. لبخندی سرشار از رضایت. خواست دست به دیوار تکیه دهد برای بلند شدن، ناگاه عمروعاص خیز برداشت و به کمکش آمد. ابوموسی این بار هم فقط لبخند زد ولی در دل خیلی خوشحال تر از آنچه مینمود بود. به این فکر میکرد که از ابتدای ماجرا، عمروعاص همه جا احترام او و شیخوخیتش را دارد و پیش چشم مسلمانان این ابوموسی است که جایگاه برتری دارد.
دریای جمعیت در میان مسجد از وسط میشکافت تا این دو قایق به راحتی کنار منبر لنگر بگیرند. دو سخنران و یک منبر. پیش از آنکه ابوموسی لب به سخن بگشاید، عمروعاص گفت: «از بزرگتری و شیخوخیتت نسبت به من گذشته، چطور میتوانم صحابه ی رسول الله را بر خود مقدم ندانم و پیش از او خطبه بخوانم؟» ابوموسی اشعری اینجا دیگر فقط در دل خندید، و بر زبان آورد: «خدا تو را رحمت کند که این قدر فروتنی. بی گمان اینجا جای تعارف نیست». پس امیدوار به فضل عمروعاص و دلخوش به منبر نرفته ی او، بالای منبر رفت.
و شد آنچه شد.
چهارم
آنجا مکر عمروعاص بود، اینجا دست روزگار. و اشتباه رسانهها. به همین خاطر این بار اول انگلیس و آمریکا _پادشاهان رسانه های جهان_ سخن گفتند. از سخنان وزیر امور خارجه انگلیس پس از دیدار با وزیر امور خارجه کشورمان که بگذریم هم نمیتوانیم از سخنان اوباما در سازمان ملل بگذریم. اینها بزرگترین دشمنان ما، و کسانی بودند که بیش از همه ایران را به مثابه موجودی خطرناک به جهانیان معرفی میکردند. باید توجه داشته باشیم، کسی که بیش از همه مخالف حقوق هستهای ما بود، بیش از همه با ما دشمن بود، بیش از همه در صلحآمیز بودن برنامه هستهای ما تشکیک وارد میکرد، و البته رسانه ها بیش از همه صدایش را به جهانیان میرسانند، در مهمترین تجمع جهانی گفت:
«من برای رئیسجمهور روحانی نامه نوشتم که ما میخواهیم این مسئله از طریق صلحآمیز رفع شود اما اجازه دستیابی به سلاحهای هستهای را نمیدهیم. | ما به دنبال تغییر نظام در ایران نیستیم و به حق مردم ایران برای دسترسی به انرژی صلحآمیز هستهای احترام میگذاریم. | : رهبر عالی ایران علیه بمب اتم فتوا داده است و روحانی تأکید کرده است که ایران بمب اتم تولید نخواهد کرد. | باید راهحلی پیدا کنیم که در عین حال که حقوق مردم ایران را پاسخ میگوید، به جامعه بینالملل اطمینان دهد که ایران به دنبال سلاح هستهای نیست.»
اینجا هر آدم نادان و جمهوری اسلامی-ناشناسی فکر میکرد بعید نیست روحانی در سخنرانیاش دست اوباما را هم ببوسد. کسانی که ذهنشان دوقطبی بود اینگونه فکر میکردند. و کسانی که هیچچیزی از ملت ایران و سابقه حسن روحانی نمیدانستند. از آنهایی که نامه های ذلیلانه به اوباما مینوشتند گرفته تا مخالفان تندروی روحانی. اما روحانی در سخنانش برای لحظهای هم عزت ملتش را خدشهدار نکرد.
مخالفان آقای روحانی و آنهایی که میگویند او به جای نرمش قهرمانانه کرنش ذلیلانه کرده است هم یک بار باید با دقت حرفهای ایشان در سازمان ملل را بخوانند. برای مثال:
«در اين سالها، يک صداي مسلط پياپي شنيده شده است که «گزينۀ جنگ روي ميز است»، اما امروز بگذاريد در برابر اين سخن ناکارآمد و غيرقانوني بگويم: «صلح در دسترس است». پس به نام جمهوري اسلامي ايران در گام نخست پيشنهاد ميکنم طرح «جهان عليه خشونت و افراطيگري» در دستور کار سازمان ملل متحد قرار گيرد.»
«اين گفتمان تبليغاتی، با طرح و القای تهدیدات فرضی و خیالی شکل خطرناکی به خود گرفته است. يکي از اين تهديدات خيالی، خطر موهوم ايران است. به بهانۀ اين تهديد موهوم، چه اقدامات ناهنجار و چه جنايتها، در سه دهۀ گذشته صورت نگرفته است؛ تسليح صدام حسين به سلاحهای شيميایی و حمايت طالبان تنها نمونهای از اين جنايتهاست. صريحاً و با قاطعيت تمام و با استناد به مدارک و شواهد متقن اعلام میدارم که آنهایی که از تهديد ايران دم میزنند يا خود تهديد عليه صلح و امنيت بينالمللیاند يا به تهديد دامن میزنند»
پنجم
آیا شما صحت انتساب خود اصطلاح «نرمش قهرمانانه» به رهبر انقلاب را باور می کنید؟
آیا معنی این جمله یعنی صحبت های آقای روحانی نباید عین صحبت های آقای احمدی نژاد باشد؟
به نظر نمی رسد رهبر انقلاب ضد انقلاب شده؟
ششم
امروز آمریکا و اسرائیل در ضعیف ترین موضع خود قرار دارند.
یک: در جنگ تن به تن در سوریه از ایران شکست خوردند و نتوانستند دولت سوریه را از بین ببرند.
دو: نتوانستند افکار عمومی جهان و همچنین هم پیمانانشان را برای حمله ی نظامی به سوریه (و سپس ایران) راضی کنند. و این اولین بار بود که در جنگ رسانه ای اینقدر قاطعانه شکست می خوردند.
سه: نتوانستند با اینهمه تحریم و تهدید ما را از دستیابی به انرژی هسته ای باز دارند.
چهار: درحالیکه تمام منطقه در آشوب است، ایران امن و آرام است. ثبات داخلی ایران باعث شد بتواند یک انتخابات خوب و بی حاشیه برگزار کند.
پنج: از طرفی ایران توانسته چهره ای صلح طلب از خود نشان دهد. در نتیجه نمی توانند در مورد او به راحتی بدبینی ایجاد کنند.
شش: اوباما دارد از سرنوشت و بدنامی بوش عبرت می گیرد. آمریکا دارد می بیند که با افتضاحات نظامی اش در عراق و افغانستان آنقدر بدنام شده است که دیگر نمی تواند به راحتی افکار عمومی جهان را برای حمله ای تازه قانع کند. و این خیلی تلخ است که تو اسلحه داشته باشی ولی نتوانی شلیک کنی. این خیلی سخت است که نه به تهدیدت گوش کنند و نه بتوانی تهدیدت را عملی کنی.
هفت: امروز هیچکس برای اسرائیل تره هم خورد نمی کند. اسرائیل دارد آتش می گیرد از عصبانیت. اسرائیل خوب می فهمد که این گستاخی مودبانه ی ایران و پیروزی اش در دیپلماسی باعث پررو شدن همه ی جهان شده است. به این سطرهای روزنامه آلمانی فرانکفورتر توجه کنید:
«اين بار حسن روحاني محور توجه بين المللي در نيويورك بود و نتانياهو آخرين نفري است كه سخنراني مي كند و به نظر مي رسد ديگر كاري از پيش نخواهد برد. »
هفتم
سخنان قاطعانه و البته منطقی روحانی با آن مقدمه ی آمریکا و انگلیس _که گوش جهانیان را شنوا کرد و چشمشان را باز_ صدای ما و اعتراض منطقی ما را به سراسر جهان رساند. یکی از مهمترین مشکلات ما این بود که نمیگذاشتند صدایمان شنیده شود. اما این بار خوش بینیِ بسیار آمریکا و انگلیس، و البته عدم انفعالِ روحانی باعث شد صدا و منطق ما به گوش همه برسد.
حالا دوستان به خاطر یک تماس پانزده دقیقه ای، که آن هم از سوی اوباما بوده، این قدر خونشان به جوش آمده و فاتحه ایران و عزتش را خواندهشده میدانند؟ اگر روحانی در خطابهاش یا حتی در آن مکالمه سخنان ذلیلانه ای را عنوان کرده بود حق با ایشان بود، ولی وقتی تو بروی در خانه دشمنت و در عین خوش آمد گوییِ او، به او دشنام بدهی، و هنگام بازگشت هم او باز ناز تو را بکشد، این فقط و فقط نشانه ی عزت است.
دوستانی که به آقای روحانی اعتراض دارند، چرا آن سال که احمدینژاد _برخلاف روحانی و دیگران_ در نشست مجمع عمومی هنگام سخنرانی رئیسجمهور خونخوارِ آمریکا سالن را ترک نکرد و پای صحبتهای اوباما نشست _و البته اوباما در مقابل حاضر نشد پای صحبتهای او بنشیند_ خون غیرتشان به جوش نیامد و اعتراض نکردند؟
نمیگویم هیچ اشکالی به دیپلماسیِ دولتِ آقای روحانی وارد نیست و نمیشود هیچ ایرادی از آن گفت و گوی تلفنی گرفت اما جای چنان انتقادی روز استقبال از روحانی نبود. ابتدا که آن تجمع اعتراضآمیز را دیدم گفتم خدا را شکر، چه اینکه هم خارجیها میبینند برای روحانی همین مختصر «نرمش قهرمانانه» ی با هماهنگی و اجازه از رهبری هم بی هزینه نیست و چه بهتر که قدرش را بدانند؛ هم آن احمقهایی که میگویند روحانی برای درک حضرت اوباما باید بی خیالِ دستورِ اسلام میشد و در مجلس شراب حاضر میشد، بفهمند روحانی تا همین جا هم که از عقل و انصاف خارج نشده با مشکل مواجه است و آنها شهروند ایران اند نه اسرائیل.
اما بعد که مسئله را بیشتر بررسی کردم دیدم این یک خطای راهبردی بود. به چند دلیل:
یک: روحانی با تاکید بر هماهنگی با رهبری و با گفتن اینکه « انتظار ما از واشنگتن شنيدن صدای واحد است» توپ را در زمین آمریکاییها انداخته بود. در حالیکه این تجمع مخصوصاً با برد رسانهای جهانیاش، به صدای یگانهی ایران خدشه وارد کرد.
دو: از طرفی در خود جامعهی ما هم باز باعث شد رسانهها فضایی دو قطبی را پدید بیاورند و بین مردم گسست اجتماعی بیشتر شود. در حالیکه وحدت در موضوع سیاست خارجی یک ضرورت قطعی است و این یک حماقت ترسناک و خطرناک است که نوجوانهای ما به جان هم بیافتند و گروه اول بگوید «چون روحانی این کار را کرده پس حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است و پای خیانت و کرنشی در میان است» و گروه دوم بگوید «چون شما می گویید آمریکا دشمن است پس حتما آمریکا دوست است و اوباما باماست».
سه: نحوهی این مخالفت _با همان یک کفشی که پرتاب شد و حسابی هم رسانهای شد_ هم به وجههی اسلام لطمه زد هم باعث تقویت یک سفسطهی تاریخی آمریکاییها شد. به این جملهی لسآنجلس تایمز دقت کنید:
« گروه کوچکی از دانشجویان محافظهکار تندرو که پلاکاردهایی با مضمون «مذاکرات – پروپاگاندای آمریکا» حمل می کردند در حین خروج وی از مجلس خوش آمد گویی، با پرتاب تخم مرغ و کفش -نشانه معمول بی احترامی در میان مسلمانان- نارضایتی خود را اعلام کردند. »
میدانید این یعنی چی؟ یادتان میآید اولین کفش را چه کسی پرتاب کرد؟ اولین کفش، کفش یک عراقی بود که به نشانهی اعتراض به اشغالگری آمریکا به سوی بوشِ به عراق آمده پرتاب شد. این یعنی کفش پرتاب کردن نماد استکبارستیزی و استعمارستیزی بود. نماد حق طلبی و مبارزه با محض کفر و نفاق. اما این بار این کفش به سوی رئیسجمهور مسلمان و شیعه و روحانیِ مردم مسلمان ایران پرتاب شد. آن هم از سوی چند جوان مسلمان. درود بر این همه بینش!
چهار: پرستیژِ این مخالفت (که ما مذهبی هستیم و طرفدار مقاومت و ... که مخالف روحانی هستیم) به طرفداران مقاومت و همپیمانان مسلمان ما در سراسر جهان این پیام را رساند که این دیپلماسی ایران دیپلماسیِ شکست و سازش و تسلیم است. پس ای آزادگان و استکبارستیزان و اهل ایمان سراسر جهان! بدانید و آگاه باشید: آخرین سد هم شکست.
واقعاً چرا ما پیش از اینکه خونمان به جوش آید کله مان به هوش نمیآید؟
سرانجام
معلممان میگفت «حکیم یعنی کسی که می داند دارد چه کار می کند.» قطعاً آقای خامنهای یک آدم خاص است. اگر هیچ نمیشناختمش، صرفاً موضعش در این زمینه هم کافی بود تا بفهمم تصور یافتن شبیه برای او نزدیک به محال است. در این ماجرا ایشان هم یک «سکوت حکیمانه» داشتند هم یک «سخن حکیمانه». اهمیت، دقت، حکمت و شجاعت سخنشان که مشخص است. ایشان نه بازی را به هم زد، نه بازی تازهای را شروع کرد، بلکه بازی را کامل کرد:
حمایت از تدبیر دوست، حمله به تزویر دشمن.
سکوتی که بین پایان سفر روحانی و آغاز سخنان ایشان قرار داشت هم متضمن دو حکمت بود:
یکم: به مردم مهلت داده شد که فکر کنند و خودشان قضاوت کنند. حکومتهای جائر و نظامهای دیکتاتور و تمامیتخواه فرصت فکر را از مردم خود میگیرند. چه اینکه دانایی مردم را خطرِ توانایی خود میدانند. اما یک حکومت حکیمانه به مردم اجازه میدهد فکر کنند. در همین ده روز، رشد سیاسی مردم دیدنی بود.
دوم: سکوت رهبری در این چند روز باعث شد آمریکا حقیقت خود را بیش از پیش نشان بدهد. اوباما در دیدارش با نتانیاهو، بر سخنان پیشین رهبری درباره خود و خوشبین نبودن ایشان به مذاکره با آمریکا صحه گذاشت. اگر این سکوت نبود، و پیش از این دیدار رهبری نظر خود را گفته بودند، قطعاً دشمنان ایران به ایشان تهمت بدبینی و سنگاندازی در مسیر مذاکره میزدند. ولی سرانجام به تقدیر الهی و تدبیر ایشان، این حماقت خود آمریکاییها بود که دستشان را برای جهانیان رو کرد.
بازتاب روشن آن سخن و این سکوت حتی در بیبیسیِ خبیثِ فارسی و انگلیسی هم دیدنی ست.
یک نکته دیگر
دقت داشتید رهبری در این سخنان در توصیف دولت آقای روحانی فرمودند: «دولت خدمت گذار» ؟!
معلممان میگفت «حکیم یعنی کسی که می داند دارد چه کار می کند.» قطعاً آقای خامنهای یک آدم خاص است. اگر هیچ نمیشناختمش، صرفاً موضعش در این زمینه هم کافی بود تا بفهمم تصور یافتن شبیه برای او نزدیک به محال است. در این ماجرا ایشان هم یک «سکوت حکیمانه» داشتند هم یک «سخن حکیمانه». اهمیت، دقت، حکمت و شجاعت سخنشان که مشخص است. ایشان نه بازی را به هم زد، نه بازی تازهای را شروع کرد، بلکه بازی را کامل کرد:
حمایت از تدبیر دوست، حمله به تزویر دشمن.
سکوتی که بین پایان سفر روحانی و آغاز سخنان ایشان قرار داشت هم متضمن دو حکمت بود:
یکم: به مردم مهلت داده شد که فکر کنند و خودشان قضاوت کنند. حکومتهای جائر و نظامهای دیکتاتور و تمامیتخواه فرصت فکر را از مردم خود میگیرند. چه اینکه دانایی مردم را خطرِ توانایی خود میدانند. اما یک حکومت حکیمانه به مردم اجازه میدهد فکر کنند. در همین ده روز، رشد سیاسی مردم دیدنی بود.
دوم: سکوت رهبری در این چند روز باعث شد آمریکا حقیقت خود را بیش از پیش نشان بدهد. اوباما در دیدارش با نتانیاهو، بر سخنان پیشین رهبری درباره خود و خوشبین نبودن ایشان به مذاکره با آمریکا صحه گذاشت. اگر این سکوت نبود، و پیش از این دیدار رهبری نظر خود را گفته بودند، قطعاً دشمنان ایران به ایشان تهمت بدبینی و سنگاندازی در مسیر مذاکره میزدند. ولی سرانجام به تقدیر الهی و تدبیر ایشان، این حماقت خود آمریکاییها بود که دستشان را برای جهانیان رو کرد.
بازتاب روشن آن سخن و این سکوت حتی در بیبیسیِ خبیثِ فارسی و انگلیسی هم دیدنی ست.
یک نکته دیگر
دقت داشتید رهبری در این سخنان در توصیف دولت آقای روحانی فرمودند: «دولت خدمت گذار» ؟!
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۱۱ ساعت 4:49 توسط من
|
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.