دروغ وقیحانه سهیل محمودی

به نام خدا
داشتم به این فکر میکردم آخر چه اتفاقی افتاده است که بعضی آشکارا دروغ میگویند، آشکارا بی منطق سخن میگویند، آشکارا حرمتِ اخلاق را هتک میکنند ولی یک نفر جرات نمیکند اعتراض کند. میترسید؟ میترسند؟ اتفاقی نیفتاده، فقط دولت عوض شده. چهار یا هشت سال دیگر هم عوض میشود. اگر قرار باشد با هر تغییر دولتی تمام روحیات و معنویات و ارزشهای بنیادین دینی و اخلاقی ما عوض شود که وای به حال ما. که خاک بر سر ما. یک زمانی اسم خانه شاعران میآمد همه سر دردِدلشان و زبان تند و تیز انتقادشان باز میشد ولی حالا اسم خانه شاعران میآید همه رسانه ها سعی میکنند در تایید و تحسینش از دیگری پیشی بگیرند. همچنین بسیار تعجب میکنم از کسانی که دم از مصالحه و آشتی و وسط را گرفتن و روی هم را ببوسید میزنند. مگر دعوای خاله زنکی است؟ مگر قهر کودکان دبستانی ست؟ مگر سهم خواهی ست که یک سر ماجرا سهم پفکش را بگیرد و کوتاه بیاید؟ دوستی میگفت «پس فردا قزوه می رود با اینها آشتی می کند باز تو می مانی و حوضت»، گفتم برود به من چه، مگر من به خاطر قزوه از دروغ و فریب و شارلاتانیسم و عامه فریبی بیزارم؟ من واقعا در اصل این قضیه هیچ کاری به آقای قزوه ندارم. دوستم گفت «پس چرا؟» گفتم «من به خود نگذارم اینان را» به خاطر حقیقت، باشد که فردا روز تاریخ به ریشِ ما نخندد و نگوید که یعنی یک نفر هم بین این جماعت نبود که حرف حق را بگوید؟
چرا یک نفر همیشه پیدا میشود.
برویم
سراغِ دروغ وقیحانه و آشکار جناب آقای سهیل محمودی در همان نشست خبری
نخستین. مردی که دیرزمانی ست عادت کرده به رفتار و گفتار پوپولیستی و
فیسبوکی. فکر میکردم اگر آن سفسطه پنهان (خانه شاعران، خانه سینما نیست) را بگویم لابد بقیه این آسانها و آشکارها را میگویند. حواسم نبود دولت عوض شده.
قبل از اینکه به آن دروغ بپردازم بگذارید در چند سطر کل ماجرا و خلاصه قسمتهای قبل را بگویم:
خانه
شاعران سالهای سال است که در انحصار گروهی اندک است (با بودجهها و منابع
حکومتی) یعنی به نام همه و به کام این چند نفر. بی شک توجه به وضع معیشتیِ
نامناسب بیشترینه ی شاعران این مرز و بوم و همچنین بی تحرکی و بی ثمریِ
فعالیت های انجمن شاعران ایران برای وضعیت شعر و ادبیات در کل کشور، چند
وقت یک بار اعتراضاتی را از سوی شاعران نسبت به این گروه در پی دارد که علی
الاغلب هم در نطفه خفه میشوند. مثل اعتراضاتی که ده سال پیش رخ نمود و با
این قبیل واکنشهای رئیس انجمن شاعران (فاطمه راکعی) در نطفه خفه شد:
«آنهایی که در این زمینه اظهارنظر کردهاند، از قیافه هایشان معلوم است!
همه اینها از ورشکستگان ادبی هستند. من همه را لب چشمه میبرم و تشنه
برمیگردانم! ما (مسئولان خانه شاعران ایران) بیشتر از اینها که میگویند،
پول گرفتهایم! در این مورد هم با هیچ کس حرفی نمیزنیم». به خاطر همین
گونه سرکوبها و ابزارهای رسانه ای سیاسی که این گروه دارند هر بار شوروحال
و و تعداد اعتراض کنندگان نسبت به دفعه پیش کمتر و کمرنگ تر میشود، تا
حدی که این بار فقط یک نفر اعتراض کننده وجود دارد و به قول آن شاعر
«تظاهرات یک نفره» برپا شده است. علیرضا قزوه امسال پرسشهایی را مطرح کرد
که تا هنوز با وجودِ آن همه مصاحبه و خبر و مظلوم نمایی رسانه ایِ خانه
شاعرانی ها پاسخی نیافته است. البته قزوه در اعتراض خود یک جمله تند و
توجیه ناشدنی داشت که همان را انجمن شاعرانی ها پیراهن عثمان کردند تا
دیگران دیگر حرفهای حق او را نشنوند و به این بهانه هرچقدر دلشان میخواهد
به رفتارهای غیراخلاقی خود ادامه بدهند. نشست خبریِ انجمن شاعران ایران
سرشار از دروغها، تهمتها، تخطئهها، سفسطهها، تهدیدها، هتک حرمتها و
رفتارهای غیراخلاقی بود. ما فعلا اینجا به یک موردش اشاره میکنیم:
آقای محمودی در آن نشست خبری
برای جلب و جذب آراء سیاسی و احساسی به نفع خود، مدام از مقایسهی رئیس
جمهور پیشین آقای احمدی نژاد با علیرضا قزوه دم میزند و این دو را به هم
شبیه میداند. حالا اینکه نهایتا سفسطه است و ایرادی ندارد! اما دروغ
وقیحانه از اینجا شروع میشود که محمودی سعی میکند قزوه را مدیحه خوانِ
محمود احمدی نژاد معرفی کند:
«در طول این سالها
دو نفر بودند که گفتهام وقتی پشت تریبون میروند، یکی باید برود و تریبون
را از آنها بگیرد؛ یکی همان مردی که میگفت «بگم بگم» چون خودش نمیدانست
چه میگوید و به تبعات چیزهایی که میگفت آگاه نبود و در سطح کلان برای
همهی مردم و جامعهی ایران مشکلات فراوان درست کرد. نفر دوم هم همین فردی
که میگفت «شکر خدا که برقرار است دولت احمدینژادی» یعنی همین آقای قزوه
که وقتی پشت تریبون میرود باید تریبون را از او گرفت»
خواننده،
مخصوصا خوانندهی ناآگاه، مخصوصا خوانندهی ناآگاهِ طرفدارِ دولت تدبیر و
امید وقتی این سطرها را میخواند پیش خودش میگوید «عجب آدمی بوده است این
قزوه که این قدر حقیرانه مدح محمود گفته است و چه آدم آزاده ای ست محمودی».
حق هم دارد. چون خوانندهی بیچاره که برخلاف آقای محمودی متن کامل شعر را
در زمانِ انتشارش نخوانده. حالا بگذارید متن کامل و صحیح غزل زیبای قزوه در
آبان ماه سال 88 و اوجِ قدرت و دولت احمدی نژاد را اینجا باز نویسیم:
هر که رسید خون ما ریخت، مرغ عزا شدیم و شادی
ما به کجا پناه آریم، رستم اگر کند شغادی ؟
شکر خدا که اهل اشراق، جمله مشاییاند امروز
شکر خدا که باز گرم است بحث مریدی و مرادی
چیست سبب که مثل سدها سدّ ره هماند مردم؟
آن همه طرح اجتماعی، این همه فکر اقتصادی
در هر دولتی که آمد ترکیبش همیشه این بود:
شصت مدیر سطح پایین، بیست وزیر طرح کادی
داد ز دورهای که شاگرد تکیه نمیکند به استاد
وای به لحظهای که استاد فخر کند به بیسوادی
این همه سال رفت و یاران دور شدند از غم هم
تاجرِ شهر شد سپاهی واعظِ شهر شد ستادی
واعظ ما هنوز دشنام میدهد از سر تعصّب
نایی ما هنوز سرنا میزند از سر گشادی
خشمش اگر نبود طوفان، بود یکی خروشِ بیگاه
شعرش اگر نبود شمشیر، بود یکی تفنگِ بادی
شعر ز روزنامه کوچید، جام جم است و شرح سریال
در پی قصهی جنایی ست قصهنویسِ اعتمادی
باز نماندهاند صد شکر این همه شاعران ز حرکت
کم نشده ست تا به امروز رونق شعر از کسادی
ما همه چند ماه از خویش دورتریم و دیرتر هم
ماه رجب گذشت و تقویم مانده در اوّل جمادی
کاشکی از نمای نزدیک ریز شویم در دل خود
دور شدیم از حقیقت بیشتر از هزار وادی
کاش بلال در دل ما نیمه شبی اذان بگوید
کاش صلا زند موذّن، کاش ندا دهد منادی
حضرت عشق! دوستان را دور مکن ز خویش، چندی است
پشت سر تو در سجودند این همه ملجم مرادی
شکر خدا که تیمساران پشت و پناه مردمانند
شکر خدا که استوار است دولت احمدینژادی
میبینید؟
وقتی بی داشتنِ حافظه تاریخی این تک بیت را در متن آن نشست خبری و میان
دروغهای آقای محمودی و با تیترهایی مثل «شباهت علیرضا قزوه و محمود
احمدینژاد» میخوانیم فکر میکنیم مدح محمود است، و وقتی به متن اصلی رجوع
میکنیم تازه میفهمیم هجو محمود است. «شکر خدا» گفتنهای قزوه در این شعر
آشکارا از سر کنایه و تعریض است. اینجا شاعر در دو بیت «شکر خدا» میگوید
که هر دو ایهام تناسب دارند:
شکر خدا که اهل اشراق جمله مشاییاند امروز
شکر خدا که باز گرم است بحث مریدی و مرادی
شکر خدا که تیمساران پشت و پناه مردمانند
شکر خدا که استوار است دولت احمدینژادی
در
یکیشان «مشایی» ایهام تناسب دارد (از یک سو با «اشراق» و در فضای
اصطلاحات فلسفی عرفانی و از یک سو با «مریدی و مرادی» و در فضای نقد سیاسی)
و در دیگری استوار (ظاهرش هم معنیِ «برقرار» است و تناسبش با «تیمساران»
سطر بالاست). و هر دو بیت مثل بیشتر ابیات غزل نقد آشکارِ دولت احمدی نژاد
است. در یکی تصریح به نامِ رئیس دفتر ایشان آقای رحیم مشایی دارد و در نقد
همان فضای مرید مرادی ست و در دیگری تصریح به نام خود احمدی نژاد دارد و
در نقد امنیتی بودن فضای آن روزهای کشور. حالا ما دیگر کاری به این نداریم
که قزوه غزل «حرامیان همه دولت شدند و دولتمند» را هم همان سال، قبل از این
غزل سروده بود. بالاخره متفاوتاند کسانی که جرات نقدِ یک دولت و قدرت را
هنگامی که بر قرار است دارند، با کسانی که پس از پایانِ کار دولت و قدرت
ایشان و برای خوش آمدِ دولت جدید و طرفدارانش فریاد انتقاد بر میآورند.
خارج از این مباحث، گفتنی ست غزلهای سیاسی علیرضا قزوه در دهه هشتاد، بهترین غزلهای سیاسی پس از پیروزی انقلاباند.
یک: باز اگر فرصتی یافتم به بعضی دیگر از رفتارهای غیراخلاقی حضراتِ «انجمن شاعران ایران» اشاره میکنم.
دو:
از اهل اسلام که آبی برای اسلام گرم نشد، ولی وقتی این یادداشت را تمام
کردم دوستی گفت آقای مرتضی کاردر (از اقلیم روشنفکران) هم در این زمینه
یادداشتی نوشته اند. که گفت: اندک اندک جمع مستان می رسند. بخوانیم و
ببینیم و تعریف کنیم.
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.