دیپلماسیِ مردی که آمد

پس گرفته شدن دعوت ما به نشست ژنو۲ مسئله بسیار مهمی است. نباید آسان از کنارش رد شویم. زین پیش به قوت و حدت توهمی وجود داشت که اگر با دشمنان خود و قدرتهای غربی قاطعانه سخن نگوییم، اگر به هولوکاست مدام اشاره نکنیم، اگر با آمریکا سر میز مذاکره بنشینیم و اگر به کری دست بدهیم؛ لابد ارزش و احترام مان بالا میرود و همه دنیا (منظور چند کشور اروپایی و آمریکا و سعودی است البته) ما را همین طور که هستیم میپذیرند. یعنی میتوانیم بدون ایجاد کردن چالش و دعواهای الکی هم پای ارزشهای خودمان بایستیم هم منزوی نباشیم و با جهان (یعنی همان چند کشور) رابطه داشته باشیم هم گزینه نظامی دیگر روی میز نباشد. باری بر خردمندان پوشیده نبود که دعوای آمریکا با ما دعوای سو تفاهم و هولوکاست و بمب هسته ای نیست. دعوای آمریکا با خود خود خود ماست. هر وقت تصمیم گرفتیم خودمان نباشیم و آمریکا باشیم دعوا تمام میشود. به همین خاطر میبینید حالا که هم لبخند زدیم، هم دست دادیم، هم تعلیق کردیم؛ در ژنو یک (پرونده هسته ای) فریبمان دادند و در ژنو دو (پرونده سوریه) راهمان ندادند. گزینه نظامی هم که دوباره از زیر میز آمد روی میز. کاش تا حالا فهمیده باشیم کودک کُشانِ تاریخ و زورگویانِ عالم به دوست احتیاج ندارند، اصلا هیچ وقت آدمهای قوی و مغرور به دوست احتیاج ندارند، آنها به نوچه و برده احتیاج دارند. آمریکا در ژنو یک با ما سر یک سفره نشست که به همه آزادی خواهان و حق طلبان و ملتهای مبارز جهان بگوید «ببینید! این بچه تخس محله (محور شرارت منطقه) هم آخر با ما آمد سر سفره! شما دیگر گستاخی نکنید!». در ژنو دو هم رسما دستور داد راهمان ندهند که پررو نشویم.
این همه در آن سرما با «داود اغلو» حرف زدی، این همه پز دادند که دیپلماسیِ نوین ایران دوباره ترکیه را به دست آورد، آخرش چی شد؟ ایران در ژنو۲ راه پیدا نکرد، ولی ترکیه راه پیدا کرد و باز هم ضد سوریه و به نفع تکفیریها موضع گرفت. شاید اگر به جای گفت و گو کنار «ایست ریور» خودت تنهایی مثل یک مرد مینشستی قزل آلا و بچه هشتپا و ستاره دریایی میگرفتی الآن خوشحال تر بودی محمدجواد.
البته ما اگر این دست را به آمریکا نمیرساندیم بعضیها از حسرت و عقده ی آمریکا، هم خودشان دق میکردند هم داشتند ما را دق میدادند. خوب شد دست را رسانیدیم که بفهمند این ضریح کور میکند، شفا نمیدهد. اکنون دیگر _ولو با دستی کبود_ همه فهمیده اند این دست چدنی بود.
سرانجام این بود درسی که از کلیدِ تدبیرِ خویش در سیاست خارجی گرفتیم. به قولِ صائبِ تبریزیِ اصفهانی:
در مصافِ سخت رویانِ جهان سستی مکن
قفل آهن را نمیسازد کسی مومین کلید
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ ساعت 15:11 توسط من
اینجا نخستین وبلاگ جدیام بود. بلاگفا که خراب شد، بخش عمدهای از مطالبم پاک شد. بخشی از مطالب پاک شده اینجا را توانستم بازیابی کنم و در یک «به رنگ آسمان» دیگر در «بیان» بارگزاری کنم. یک وبلاگ تازه هم با نام «در آن نیامده ایام» در بیان و اینستاگرام راه انداختم و هماکنون در آن حوالی مینویسم.